تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
پادشاهان عالم را برمىانداخت . پس تمامى احوالات سفر را مفصل عرض نمود . مقدمات از حلق به دار كشيدن دده بيگ قورچىباشى و بابر پادشاه التماس نمودن ، [ 315 ] و او قبول نكردن و بعد از التماس بسيار او را بخشيدن و اسكندر نايب او را به حلق كشيدن و محمد كاظم همشيره‌زادهء خود را ، و هر وقايعى كه در اين سفر واقع « 1 » شده بود ، حسين بيگ به خدمت نواب اشرف عرض مىنمود ، و آن حضرت تأسف بسيارى خورده فرمودند كه هر چه كرد ، خداى تبارك و تعالى او را بيامرزد كه او ما را به منزلهء پدر بود . نجمى ثانى از ما رفت كه تا نجم ثابت و سياره خلق گرديده ، ثالث اين نجم خلق نشده و نخواهد شد . و چون حسين بيگ ، نواب كامياب را بسيار بىدماغ و متفكر ديده ، پاره‌اى دلدارى ولى نعمت و نصيحت مشفقانه به آن حضرت نموده ، عرض كرد كه اگر چه قزلباش قدرى بىوفائى كرده‌اند ، اما اول فرار و شكست سپاه را [ با ] بر پادشاه بنا كرده و ستم در حق امير نجم و قزلباش او نموده و اگر نه اوزبك چه وجود داشتند كه در پيش قزلباش پا بند نمايند و چنين شكستى واقع شود . پس آن حضرت فرمودند كه من بعد از رعيت و سپاهى هر كس اسم بابر - پادشاه « 2 » را به زبان جارى سازد ، او را نسق خواهم كرد . حاشا كه اگر « 3 » اين فرزند صاحبقران باشد ! از اين گونه سخنان بسيار گذشته ، حسين بيگ دگر باره از آمدن عبيد خان و جانى بيگ سلطان به هرات و جنگ و مردانگيهاى خواجه غياث الدين هروى و كمى آذوقه و فرار نمودن خوانين اوزبك از هرات و باز آمدن به اتفاق محمد تيمور خان و فرار شاهزاده و قزلباش را به خدمت نواب اشرف تمامى عرض نموده ، آن حضرت خواجه‌هاى هروى را عزت نموده مقرر فرمودند كه خانه‌اى به جهت آنها تعيين نموده از فرش و فروش و اسباب و اثاثه « 4 » از آنچه در هرات
هامش
( 1 ) - اصل : سفر هر چه واقع . ( 2 ) - اصل : اسم ما را بر پادشاه به زبان . ( 3 ) - ظ : « اگر » زايد است . ( 4 ) - اصل : اساسه .