و مسلح گشته سوار شده بودند كه چون سپاه اوزبك به قلعه بريزند ؛ ايشان دروازهء عراق را گشوده بيرون روند ؛ كه اين خبر به زينل خان رسيده كس به خدمت حسين - بيگ لله فرستاده كه البته اين كار نكنى كه اگر خداى نخواسته اوزبك شهر را بگيرند ؛ ما تا شش ماه ديگر مىتوانيم كه شاهزاده [ را ] در نارين قلعه « 1 » از شر دشمن نگاهداريم تا آنكه نواب كامياب خود به اقبال دولت تشريف بياورند .
حسين بيگ « 2 » دانست كه زينل خان راست مىگويد . در آن اثنا خبر رسيد كه خواجه غياث الدين آنچنان مردانگى نموده ، حسين بيگ خود به عقب دروازه درآمده ديد كه قريب دو هزار و پانصد نفر اوزبك در اندرون قلعه كشته افتادهاند و اجلاف و اوباش شهر ، تمام آن كشتگان را برهنه نمودهاند و رخوت ايشان را بردهاند .
و جانى بيگ سلطان مراجعت نموده به مجلس عبيد خان رفته و از گرفتن قلعه مأيوس گرديده بوده . عبيد خان به او گفت كه جنگ كردن ما و شما عبث خواهد بود ، فكرى مىبايست كردن تا محمد تيمور خان بيايد كه به اقبال صاحبقرانى و شكوه پادشاهى ، هرات گرفته شود . مىبايد كه شما برويد به جانب ملك اطرار ، و تاشكند [ را ] بدهيد به قراكسكن سلطان كه حكومت هرات به اسم ما نخواهد بود .
اما چون جانى بيگ سلطان اين همه جنگ و جدال را به اميد حكومت هرات مىكرد ؛ دانست كه عبيد خان ارادهء حكومت هرات دارد و اين بهانه است كه مىگويد هرات را خواهد گرفت ، و عبيد خان سر مكاران عالم است بايد فكرى كرد ؛ به عبيد خان گفت كه حال دست دست تست ، اگر محمد تيمور خان را رتبه مىبود ؛ اينقدر تركتازى نمىكرديد ، اين همه [ 311 ] خفت و آزار كه مىكشيم ، از بىرتبگى محمد تيمور خان است ، حال صبر خواهيم كرد تا آنكه
هامش
( 1 ) - اصل : القلعه .
( 2 ) - اصل : خان .