و احوالات با يكديگر گفته ؛ عبيد خان گفت كه در اين قلعه از امراى قزلباش و كدخدايان كيان مىباشند ؟ .
جانى بيگ سلطان گفت كه از كدخدايان : خواجه غياث الدين و خواجه عماد الدين و امراى قزلباش : زينل خان شاملو حاكم استراباد و حسين بيگ لله ، و شاه طهماسب فرزند شيخ اغلى ، كه اين چهار نفر چهار دروازه را گرفته نشستهاند .
عبيد خان ، اول ايلچى فرستاده جواب جنگ شنيد و روز سيم يورش به قلعه انداخته ، جانى بيگ سلطان جنگكنان ، روى آن دروازه كه خواجه غياث الدين داشته گذاشته و سپاه اوزبك جنگ مردانه كرده خود را به كنار خندق رسانيده و هجوم نموده از خندق نيز گذشته خود را به دروازه رسانيد ، و نزديك به آن شده كه دروازه را بشكند ، كه خواجه غياث الدين [ 310 ] هروى با خود گفت كه اين ننگ را در اوجاق هرويان خواهد ماند كه مردم بگويند كه خواجه غياث الدين هروى دانسته شاهزاده [ را ] به دست اوزبك داده كه به قتل آورند و كسى نخواهد گفت كه به جبر و زور قلعه را گرفتهاند ، بلكه مىگويند كه چون مردم هرات سنى بودهاند و با اوزبك زبان « 1 » يكى داشتهاند ؛ اين روسياهى را كردهاند . خواجه فرمود كه دروازه اول را كه گروه اوزبك خواستند بشكنند ، گشوده و خود با دو هزار نفر از مردم شهر در پائين دروازهء اول و دويم ؛ سپاه اوزبك را به باد شمشير گرفته و از فراز حصار نيز سنگهاى گران بر فرق اوزبكان زده و جمعى را به قتل آورده بود و سپاه اوزبك پاى به عقب گذاشته كه كومك خبر نموده بياورند . چون در آن ما بين را [ ه ] نبود ؛ تمامى اوزبك كشته گرديده و مردم هرات دروازهها را محكم بستند .
و چون در مرتبهء اول ، خبر به حسين بيگ رسيد كه نزديك شده كه سپاه اوزبك دروازه را بشكنند ؛ فرموده بود كه شاهزاده مستعد رفتن ، و چهارصد نفر مكمل
هامش
( 1 ) - اصل : زبال .