خواسته باشيد ، شما را ملازم خود خواهيم كرد ؛ و الا زن و فرزند خود را برداشته به خدمت آقاى خود روانه گرديد .
چون ايلچى داخل قلعه گرديد ، حسين بيگ لله قدغن نمود كه مگذاريد ايلچى در راه با كسى سخن گويد كه فتنهها خواهد شد . و ايلچى آمده چون داخل قلعه گرديد و شاهزاده را ديده ، همچون بيد به لرزه در آمده سجده نموده بعد از آن پيغام گذرانيده .
حسين بيگ لله گفت كه هرگاه تمام امراى قزلباش كشته شده باشند ان شاء اللّه تعالى سر مرشد كامل به سلامت باشد كه چون به اقبال دولت پاى سعادت [ در ] ركاب نصرت مآب [ نهد ] ، تمام ولايات تركستان را منهدم خواهد گردانيد ما به اين حرفها قلعه را به كسى نخواهيم داد و جواب جنگ است .
و ايلچى مراجعت كرده آنچه گذشته بود به خدمت جانى بيگ سلطان عرض نمود [ و ] گفت كه فرزند شيخ اغلى در اين قلعه مىباشد و آذوقه ندارند ؛ اگر به سبب كمى آذوقه بر اين جماعت دست يافتيم ، فبها . و الا علاج ايشان نمىتوان - كردن . جانى بيگ سلطان دو سه جنگ به قلعه انداخته ، اما كارى نساخته در پاى قلعه نشسته بود .
اما چون خبر قتل آمدن بياقو بهادر و سپاه اوزبك به عبيد خان رسيد ؛ سراسيمه شده نسخ ( ؟ ) شهر بلخ را محكم گردانيده و حكومت بلخ را به محمد سلطان داده و بيست هزار كس برداشته به عزم گرفتن هرات و كل خراسان روانه گرديد .
و جانى بيگ سلطان باز يورش به قلعه انداخته و سپاه قزلباش نيز به جنگ مشغول گرديد و چهار هزار نفر از سپاه اوزبك در آن يورش كشته گرديده و جانى بيگ - سلطان عاصى شده سعى بر جنگ داشت « 1 » ، كه در اين وقت عبيد خان با بيست هزار كس به پاى قلعه رسيده فرود آمدند و جانى بيگ سلطان و عبيد خان هم را دريافته
هامش
( 1 ) - اصل : دارد .