تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
را كه سپاه اوزبك از آنجا برخاسته بودند ، گشوده با آن دو هزار كس قزلباش راه فارياب را پيش گرفته روانهء خراسان گرديدند . روز ديگر چون مردم آن شهر از رفتن سپاه قزلباش خبردار گرديدند ، از قلعه بيرون آمده عبيد خان را آگاه گردانيده ؛ عبيد خان گفت كه شما نوشته بوديد كه قزلباش در شب جمعه خواهند رفت ؛ حال كه ايشان را از قلعه بيرون كرده آمده مرا خبر نموده‌ايد ؟ فرمود كه من اول سپاه قزلباش را به دست آورم « 1 » بعد از آن دانم كه بر شما چه بايد كردن ! ايشان قسم ياد نمودند كه ما خبر نداريم و قزلباش با ما حيله كرده بودند . عبيد خان گفت كه يك مرد مىخواهم كه از عقب قزلباش رفته ايشان را گرفته به جهت من بياورد ، كسى از بهادران ، قبول جنگ قزلباش نكرده جواب نگفتند و عبيد خان اراده نمود كه خود از عقب سپاه قزلباش روانه شود [ 306 ] كه بياقو بهادر گفت هر گاه خان مقرر مىفرمايند ، بنده خواهم رفت . عبيد خان گفت كه مرا دو چيز دامن‌گير شده ؛ اول آن كه مىترسم كه جانى - بيگ سلطان در اين حوالى جمعى را در كمين گذاشته باشد ، چون من روانه شوم ، آمده بلخ را بگيرد . و ديگر آن كه حسام بيگ كيست كه من از عقب او بروم و چون شما خواهيد رفت ، خاطر ما جمع خواهد بود . پنج هزار كس همراه خود برداشته بيدار باش و شايد كه در خواب بر سر ايشان بريزيد كه روز همگى مسلح و مكمل خواهند بود ، البته روز با ايشان جنگ مكنيد . بياقو بهادر گفت كه بر نواب خان ظاهر است كه من چندين مرتبه با سپاه قزلباش جنگ كرده‌ام و رويهء ايشان را مىدانم . عبيد خان گفت كه مىخواهم همچو جنگى كه در پل كرپى « 2 » با حسن بيگ حلواچى اغلى كرده بودى بكنى . بياقو بهادر گفت كه دغدغه مداريد ، ان شاء اللّه
هامش
( 1 ) - اصل : آوردم . ( 2 ) - اصل : پول كوپرى .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 448 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب