فرصت هرات را متصرف شوم و شما روانهء حصار و تاشكند شويد .
جانى بيگ سلطان گفت كه مال و سيرت من تمامى بر سر بلخ به باد فنا رفته - است شما بلخ را به جهت ما بگيريد كه ما به هرات رفته از براى شما گرفته نگاه مىداريم .
عبيد خان گفت كه خوب مصلحتى ديدهاى ، روانه شويد كه مبادا حاكم هرات جنگ امير نجم را شنيده در فكر آذوقه و قلعهدارى درآيند . جانى بيگ سلطان سپاه خود را برداشته روانهء هرات گرديد و عبيد خان ايلچى به جانب حسام - بيگ فرستاده پيغام داد كه شما در اين قلعه عبث سرگردانى مىكشيد و ما را نيز سرگردان داريد ، قلعه را [ 304 ] به تصرف ما داده بسلامت روانه شويد و بعد از آنچه قلعه را جبرا گرفته باشم عذر از شما نخواهم شنيدن .
حسام بيگ در جواب به ايلچى گفت كه به عبيد خان دعاى ما را رسانيده بگوئيد كه من عريضه به خدمت نواب گيتى ستان فرستادهام تا جواب عريضه به ما رسد ، اين قلعه را به تصرف كسى نخواهم دادن و از اين تركتازى « 1 » شما انديشه ندارم و آنچه از دست شما برمىآيد تقصيرى مكنيد .
چون ايلچى از قلعه مراجعت نموده جواب حسام بيگ را به عبيد خان گفت ؛ او دانست كه حسام بيگ را فريب نمىتواند داد . اما عبيد خان سر مكاران عالم بود ، گفت كه نوشتهاى مجهول به حسام بيگ نوشتند و نوشتهاى ديگر به خواجههاى مردم بلخ نوشته به ايلچى گفت كه اين رفتن شما به همين نوشته است كه به خواجههاى بلخ نوشتهام ، بايد در خفيه اين نوشته را به يكى از خواجهها داد و بيرون آئيد .
باز خبر به حسام بيگ دادند كه ايلچى ديگر مىآيد ؛ چون مرد جاهلى بود ، فريب خورده فرمود كه دروازه را گشوده ايلچى داخل گرديده نوشتهء عبيد خان را
هامش
( 1 ) - اصل : ترك و تازى .