كه به او داده بود ؛ در وقت مراجعت به يكى از خواجههائى كه دربان دروازه بود آهسته داده بيرون آمد « 1 » . و آن خواجه نوشته را به نزد كدخدايان و خواجهها برده نوشته را خوانده نوشته بود كه :
اى خواجهها و كدخدايان بلخ چرا اين قدر در نگرفتن ما اين قلعه را سعى مىنمائيد ؟ هر گاه اين قلعه در تصرف مسلمانان باشد ؛ از براى شما بهتر خواهد بود ، به اينكه به دست رافضيان بوده باشد ، و هر روزه رفض خلفاى ثلثه نمايند . به هر حال هر گاه شما با ما دوستى كرده نوعى نمائيد كه اين قلعه را من بگيرم ؛ خوشا حال شما كه اين حجتها « 2 » از ما خواهيد ديد و الا به چهاريار باصفا قسم كه چون اين قلعه را جبرا از قزلباش گرفته باشم ، تمام مردم بلخ را قتل عام خواهم فرمود .
و مردم از نوشتهء تهديدآميز عبيد خان ترسيده ، دل از حسام بيگ برداشته عريضه به خدمت عبيد خان نوشتند كه ما نمىدانيم چه بايد كردن ؛ سپاه قزلباش دو هزار نفر در اين قلعه مىباشند و دروازهها را نيز از ما گرفتهاند ، آنچه نواب خان بفرمايند بندگى خواهيم نمود . و عريضه را به تيرى بسته به اردوى عبيد خان انداختند . اوزبكى آن عريضه را برداشته به خدمت عبيد خان آورد . چون مطالعه نمود خوشحال شده فرمود كه باز نوشتهاى به خواجهها نوشتند كه روى شما سفيد ، آنچه از شما توقع دارم آنست كه راه آذوقه را بر سپاه قزلباش مسدود نموده بگوئيد كه آذوقه نداريم و بيش از اين بر شما توقعى نيست . و نوشته را به تيرى بسته به قلعه انداختند .
چون كدخدايان و خواجهها آن نوشته را خواندند ؛ شب اصناف كاران را به خانههاى خود طلبيده تمهيد نموده كه صباح در دكانهاى خود را بسته چيزى [ 305 ]
هامش
( 1 ) - عبارت سست است و تقرير كلام اينكه ايلچى پس از رساندن نامهء اول به حسام بيگ ؛ بهنگام مراجعت ، نامه دوم را كه به خواجههاى بلخ نوشته شده بود ، به يكى از آنان داد .
( 2 ) - ظ : محبت .