و چون جانى بيگ سلطان با چهارده هزار نفر به پاى قلعه آمده سه روز تغافل زده هيچ نگفت و در روز چهارم كس به قلعه نزد حسام بيگ فرستاد كه حال سپاه و سيرت خود را برداشته روانهء ايران شويد و خود را عبث به كشتن ندهيد ؛ اما مال و اموال حق ماست به جاى خود بگذاريد كه حق به مركز خود قرار گيرد و ما را در اين وقت رحم بر احوال شما مىآيد .
چون ايلچى به خدمت حسام بيگ آمده پيغام گذرانيده ، حسام بيگ فرمود كه دعاى ما را به خدمت جانى بيگ سلطان برسانيد و بگوئيد كه بر عالميان ظاهر است كه الحمد للّه دانستهاى كه چگونه آقائى داريم كه نخواهد گذاشتن كه ما در دست شما اسير بمانيم و من قلعهء بلخ را به آسانى به شما نخواهم دادن . هر - گاه به قوت مىگيريد ؛ صاحب اختياريد . چون ايلچى اين خبر آورد ؛ فرمود كه سپاه اوزبك دور قلعه را احاطه نمايند . اما سپاه اوزبك نتوانستند كه خشتى از برج و بارهء آن حصار را جدا سازند .
اما عبيد خان چون به بخارا رسيده بود ، شنيد كه جانى بيگ سلطان هنوز قلعهء بلخ را نگرفته است ، گفت كه هنوز حسام بيگ قلعهء بلخ را خالى نكرده و به جانى - بيگ نداده ؟ گفتند حسام بيگ به قلعهدارى مشغول است .
عبيد خان بيست هزار نفر از سپاه برداشته و از آب جيحون گذشته آمده در پاى قلعهء بلخ فرود آمدند . اما مردم قلعه تا آن وقت كومك به حسام بيگ نموده و خود - دارى نمىكردند . اما چون دانستند كه عبيد خان آمده و قلعه را خواهد گرفت ؛ دست از حسام بيگ برداشته بودند .
اما جانى بيگ سلطان به خيمهء عبيد خان آمده گفت كه اى حضرت ما را چه بايد كردن كه هر جاى كه مىرويم شما از عقب آمده مفسده مىكنيد ! عبيد خان گفت كه خدا نخواسته باشد كه من از براى شما مفسده بسازم ؛ شما به منزلهء پدر و ريشسفيد مائيد ، اما بايد كه بلخ را به ما واگذاريد كه شايد در ايام
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٤