اما از تاريخ فرستادن خانه و كوچ قزلباش چون پانزده روز گذشته بود ، كه خبر به حسام بيگ رسيد كه جانى بيگ سلطان از آب جيحون گذشته روانهء بلخ است . حسام بيگ فرمود كه آنچه آذوقه در حوالى بلخ بود ؛ تمام را به جهت سپاه قزلباش آوردند . اما در اين مدت چهارصد كس كه از سپاه امير نجم فرار نموده بودند ؛ داخل بلخ شده مجموع يك هزار و پانصد كس در بلخ جمع شده بودند .
اما حسام بيگ ، عريضه بر كماهى حالات امير نجم و كشته شدن او و فرار سپاه قزلباش و در اين وقت آمدن سپاه جانى بيگ سلطان بر سر بلخ و اراده داشتن سلاطين تركستان به ولايت خراسان را نوشته به خدمت نواب اشرف روانه نمود ، و پيغام به جهت امراى خراسان فرستاد كه تهيه و تدارك خود را ديده هوشيار باشند كه سپاه اوزبك بر سر خراسان خواهند آمد .
القصه بعد از بيست روز جانى بيگ سلطان با سپاه بىپايان به هزار داغ دل از بيرام خان به پاى قلعهء بلخ آمده نزول نمود . زيرا كه بيرام خان تمام مال و اموال و خزانهء او كه در بلخ بوده با كنيزك ماهروى نام قلماقى كه خاصهء او بود ؛ و در وقت فرار او آن كنيزك بيمار بوده نتوانست او را بردن ، بيرام خان متصرف شده بود ، و حسام بيگ وقتى كه خانه و كوچ قزلباش را فرستاده بود ؛ آن كنيزك جانى - بيگ سلطان را نيز روانه نموده بود .
چون جانى بيگ سلطان به پاى قلعه آمد ؛ حسام بيگ با قزلباش گفت كه شما چرا كوچهاى خود را نگاه داشته نفرستاده ، حالا كار بر ما تنگ شود چه خواهيد - كردن و به چه قسم اين كوچها را بيرون خواهيم بردن ؟ آن سيصد كس گفتند كه هر گاه اوزبك به ما مروت نموده راه دادند ، خواهيم رفتن ، و الا ايشان را به قتل آورده فرار خواهيم نمود . پس حسام بيگ به قلعهدارى در آمده دروازه را محكم بست .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٣