ذكر رفتن جانى بيگ سلطان به بلخ و آمدن عبيد خان و گرفتن خراسان را با سپاه اوزبك و رفتن شاه طهماسب خان ميرزا از هرات به جانب عراق و رسيدن خبر كشته شدن « 1 » امير نجم ثانى به خدمت نواب گيتى ستان و سوانحى كه به ظهور پيوست « 2 »
اما چون حسام بيگ ولد بيرام خان از آب جيحون گذشته خود را به بلخ رسانيده . فرمود كه خانه و كوچ قزلباش كه در جنگ كشته شده بودند ؛ بار نموده به طرف خراسان روانه شوند ، و خود با سيصد نفر كه همراه آورده بود ، با كوچ در بلخ مانده ؛ اما مردم بلخ به حسام بيگ گفتند [ 302 ] كه حكايتى چنين روى داده و جانى بيگ سلطان ولايتى ندارد و اين ولايت به او نسبت دارد و خواهد آمد و فرصت چنينى را از دست نخواهد داد . حال مصلحت كار شما در اين است كه مال و اموال و كوچ و بنه را برداشته روانهء خراسان شويد .
حسام بيگ گفت كه من مىدانم كه هر كس از قزلباش كه از جنگ گاه امير - نجم فرار نموده اگر همه حسين بيگ لله باشد ، نواب مرشد كامل دور از نظر مبارك خواهد انداخت ؛ اگر چه مرا پدرم فرستاده است و از خدمت امير نجم مرخص شدهام ، با وجود اين از غضب پادشاه ايمن نيستم ؛ در اين وقت مىگويم مردى نموده بلخ را نگاه داريم شايد نواب اشرف از تقصير ما گذشته قدرى تلافى مافات كرده شود . و ديگر آن كه مرا گمان نيست كه سپاه اوزبك همچو سردار عظيم الشانى را با چندين [ هزار ] قزلباش به قتل آورده باشند ، و از واهمهء نواب اشرف از آب بگذرند ؛ و اگر بلخ را به عبث خالى نموده روانه شويم ، البته آمده بلخ را تصرف خواهند كرد . تا مادام كه سپاه اوزبك بر سر قلعهء بلخ نيايند ؛ ما را قدرت آن نيست كه بلخ را خالى نموده فرار نمائيم .
هامش
( 1 ) - اصل : رسيدن و كشته شدن .
( 2 ) - از وقايع سالهاى 918 و 919 است .