خواهد آورد . اگر او را عزت مىداشتيم و روانهء خدمت شيخ اغلى مىنموديم ، منتى بر او گذاشته در ميان صلح واقع مىشد . تمام خلايق تصديق بر قول محمد تيمور خان كردند .
عبيد خان گفت كه شما راست مىگوئيد ، اما مرا ديگر صبر نماند ، اين كار كردم . و چون اين كار كردهايم ؛ حال بايد كه دامن غيرت در ميان همت محكم ساخته و پاى ارادت پيش گذاشته تمام ولايت خراسان را از تصرف قزلباش بيرون آورد .
محمد تيمور خان گفت كه ما اين همه آزار مىكشيم ، هنوز ولايت خراسان را نگرفته كه شيخ اغلى از ايران چون حركت نمايد ؛ بايد به صد ناكامى اگر زنده بمانيم آن ولايت را گذاشته روانه گرديم ، اين چه فايده دارد ؟
سلاطين اوزبك گفتند كه ما با سپاه رفته آن ولايت را مىگيريم ، اگر شيخ - اغلى به ايلغار مىآيد ، ما نيز شهرها را خالى نموده مراجعت نموده مىآئيم . پس اموال و اسباب قزلباش را در ميانهء خود حصه نموده بودند .
اما محمد تيمور خان گفت كه حال من به سمرقند مىروم ، و عبيد خان نيز به بخارا رفت ، اما جانى بيگ سلطان گفت كه من به جانب بلخ خواهم رفت ، اگر بلخ را از حسام بيگ گرفتم احتياج به كومك ندارم و اگر نوع ديگر باشد شما را اعلام خواهم نمود ، اگر چه مرا گمان اين است كه حسام بيگ حال بلخ را خالى نموده رفته باشد . پس محمد تيمور خان و عبيد خان به جانب سمرقند و بخارا روانه گرديدند و جانى بيگ سلطان به طرف بلخ روانه شد .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤١