مردانه و شير فرزانهاى ، و مىخواست كه بفرمايد كه دست او را بگشايند و او را در مجلس نشانند : باز با خود فكرى كرده آمده در جاى خود نشست . اما امير نجم با آن غيورى كه داشت در خدمت محمد تيمور خان سرى فرود آورده ، چون جانى - بيگ سلطان را با آن ريشسفيد ديد ، به طرف او سرى جنبانيد و ديگر متوجه كسى نشده در آن مجلس ايستاده نگاه به طرفى نمىكرد ، كه عبيد خان را درد بر دل پيچيده گفت كه اى روستائى ، حال خود را چگونه مىبينى ، تو هيچ مىدانى كه در تركستان چه بيداد كردهاى از آن جمله تقصير مردم قرشى چه بوده كه چندين هزار مسلمان را به قتل آوردهاى ؟
امير نجم گفت كه پادشاه و سردار يكى مىباشد ؛ هر گاه محمد تيمور خان پادشاه است ، ديوان به او نسبت دارد ، و هر گاه شما پادشاهيد نمىدانم . اگر در آن وقت شما را هم مىآوردند ، امانت نداده به قتل مىآوردم .
[ 301 ] عبيد خان را از اين سخنان بسيار ناخوش آمده ، دست به قبضهء شمشير كرده . زد بر گردن امير نجم كه سر او را از قلعهء بدن برداشته انداخت « 1 » ، محمد تيمور خان گفت كه اى نامرد ، كسى مرد دست بسته را نمىكشد عبث اين كار كردى .
عبيد خان گفت كه هرگاه او را دست بسته آورده باشند و اين قسم سخنها گويد ؛ اگر اين روستائى از دست ما خلاص مىشد ، چون بلاطور « 2 » و طرز گرديده - بود ؛ يك مرتبهء ديگر به تركستان مىآمد و دمار از روزگار مردم تركستان برمىآورد .
محمد تيمور خان گفت كه اى عبيد خان اگر چه حال اين مرد را به قتل آوردهاى اما خواهى ديد كه شيخ اغلى به خون اين مرد بر سر ما و اهل تركستان چه بلا
هامش
( 1 ) - امير نجم ثانى در رمضان سال 918 به قتل رسيد . ر ك : زندگانى شاه اسمعيل صفوى . ص 284 و 285 .
( 2 ) - جمله نارسا است .