تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
چه حد آن بود كه توانند شكست به قزلباش دادن ! اما در آن وقت خان ميرزا نيز فرار نموده به يك طرفى در رفته بود . امير نجم روى به كعبهء معظمه نموده و شكر و سجده كرده بعد از آن گفت كه اى مرشد كامل آخر خون [ 300 ] خود را در خدمت و رضاى تو ريختم و كلمهء شهادت به زبان جارى ساخته و خود را به آن درياى لشكر زده ، نه نفر را از نيزه انداخته ، بعد از آن به كمان‌دارى در آمده و جمعى كثير از سپاه اوزبك را هلاك نموده چون از تير خالى شده دست به شمشير نواب گيتى ستان كرده و همه جاى نظر بر علم عبيد خان داشته ، مىزد و مىكشت و مى - رفت ، كه سپاه هجوم‌آور شده بودند ، كه دست اسب امير نجم در سوراخ موشى رفته و آن سردار عظيم القدر پر تدبير كه اگر فلك هزار قرن بگذرد مثل او جوانمردى و جوهردارى نخواهد ديد ؛ از اسب درغلطيده كه چند نفر از اوزبك بر سر او ريخته او را گرفته دست بستند . چون قزلباش علم او را سرنگون ديدند ؛ شكست در ميان ايشان افتاده روى به گريز نهادند و از ميان سپاه اوزبك بدر رفتند . اما چون عبيد خان خبر گرفتن امير نجم و فرار قزلباش را شنيدند ؛ با آن پادشاهان گفت كه مال قزلباش به كس معتمدى مىسپاريم و خود از عقب قزلباش مىرويم . ايشان قبول ننموده گفتند : قزلباش نه آن جماعت‌اند كه كسى از عقب ايشان تواند رفتن ! پس سپاه اوزبك ريختند در ميان اردوى قزلباش و محمد تيمور - خان با سپاه خود به خيمهء امير نجم آمده اسباب او را متصرف و جانى بيگ خان با سپاه خود به خيمهء بيرام خان آمده و عبيد خان به خيمهء زينل خان آمده و ابو سعيد - خان به خيمهء حسين بيگ لله آمده ؛ القصه تمامى سلاطين اوزبك به خيمه‌هاى خوانين قزلباش درآمده ، اموال و اسباب ايشان را متصرف گرديدند ، و بعد از آن به خدمت محمد تيمور خان جمع شده امير نجم را طلب فرمودند . اما امير نجم را دست بسته به خدمت ايشان آوردند ؛ در دم عبيد خان بر - خاسته دست در گردن امير نجم آورده جبين او را بوسيده گفت كه حقا كه مرد