بخارا به استقبال بيرون نيامدهاند ! به قلى جان بيگ گفت كه شما بايد به بخارا رفته « 1 » سه هزار تومان ترجمان از مردم بخارا گرفته باشيد ، تا داخل شدن ما . چون قلى جان بيگ خواست كه روانه شود ، كه درين وقت بزرگان و كدخدايان بخارا پيشكشهاى بسيار برداشته به استقبال آمده به خدمت امير نجم رسيده ، بعد از تسليم و كرنش و گذرانيدن پيشكش در باب ترجمان عرض نموده ؛ امير نجم فرمود كه تا حال حكمى فرمودهايم و حكم باز نمىگردد .
پس كدخدايان اين عطيه را غنيمت دانسته قلى جان بيگ را آورده مبلغ سه هزار تومان را تسليم او نموده شكر بارى تعالى به جاى آورده و امير نجم با امراى عظام به ساعت سعد داخل [ 291 ] بخارا گرديده در مسجد نزول نمودند و خطبه به نام مبارك نواب اشرف خوانده سكه فرمود زدند و مدت چهل روز در بخارا توقف نموده كه قدرى سپاه به حال آمده و چون امير نجم مردى و مردانگى درين جنگ از بيرام خان مشاهده نموده كه به سعى او اين قلعه مفتوح گرديده ، خلعتى بسيار خوب پادشاهى به او داده فرمود كه كسى را يك رنگ خود كه در ميان قزلباش مىدانم توئى كه سر خود را در راه من دادهاى و خواهى دادن ، چون تو در خونخواهى محمد كاظم سعى نمودهاى ، ما نيز با تو خويشى كرده همشيرهء محمد كاظم را به تو نامزد كردهايم . باز يك خلعت دامادى به او داده بيرام خان سجده و كرنش نموده و امير نجم او را به نزديك طلبيده در برگرفته و بيرام - خان دست او را بوسيده ، امير نجم فرمود كه چرخچىباشى سپاه ظفرپناه را به تو دادهايم .
پس از شهر بخارا كوچ فرموده به جانب سمرقند روانه گرديدند و بيرام - خان شش هزار نفر برداشته به جانب قلعهء ميانكلا كه در سر راه بود روانه شد . و چون عبد اللّه سلطان پسر خالهء عبيد خان كه حاكم ميانكلا بود ، شنيد كه سپاه
هامش
( 1 ) - اصل : رفت رفته .