پانصد نفر اوزبك بالتمام به قتل « 1 » آورده بودند كه يك نفر زنده نمانده بودند . و بيرام خان گفت كه اگر امشب به تدبير داخل قلعه نشويم ، فردا اشكال بهم خواهد - رسانيد . و در آن نصف شب كه در قلعه نيز گشوده بود ، داخل قلعه شده و در خانه - هاى سپاه اوزبك نزول نموده ، فرمودند كه ايشان را در بيرون در آن صحرا محبوس نموده نگاه داشتند . و روز ديگر سرهاى اوزبك را به استقبال امير نجم فرستاده و خود سپاه را برداشته روانهء قلعهء اوزن سقال « 2 » گرديد و چون حاكم آنجا آمدن سپاه قزلباش را شنيده بود ؛ قلعه را خالى كرده به جانب سمرقند روانه گرديد .
اما چون عبيد خان و محمد تيمور خان و تمام آتاليقان و ريشسفيدان و سلاطين ولايت تركستان ، در سمرقند جمعيت نموده ، هر روز جانقى جنگ امير - نجم مىزدند ، و با هم مىگفتند كه امروز كيست كه در برابر اين اجل درآيد ، گويا روزگار اين بلا را در برابر قتل عام چنگيز خان و امير تيمور خان به تركستان فرستاده است و جزاى عمل ، حق است و قهر و غضب تقليدى نيست گويا چنين باشد .
چون خبر آمدن بيرام خان در چهار منزلى سمرقند به عبيد خان رسيد ؛ او به محمد تيمور خان گفت كه حال بايد از شهر بيرون رفت . او گفت كه مگر تو ديوانهاى ، ما اهل خود را و سه هزار خانهء اوزبك را به كجا خواهيم بردن ؟ عبيد - خان گفت به جانب دشت خواهيم رفت . شما اهل حرم را بفرستيد كه ببرند كه مبادا قزلباش امان نداده و فرصت نشود . محمد تيمور خان قبول اين امر نموده بود كه در اين وقت فولاد سلطان كه از ميان سپاه قزلباش فرار نموده بود ، به خدمت آمده « 3 » محمد تيمور خان به او فرمود كه حرم را برداشته روانهء دشت گردند . او روانه گرديد و محمد تيمور خان گفت كه من دوازده هزار نفر اوزبك برداشته
هامش
( 1 ) - اصل : را بقتل .
( 2 ) - ( اوزون سقل ) .
( 3 ) - در اصل اين كلمات زايد بود :
محمد تيمور خان اين امر قبول نموده بود كه در اين وقت .