به جنگ بيرام خان خواهم رفت . هر گاه بيرام خان را علاج كرده سپاه او را شكستم ، ديگر امير نجم وجودى ندارد . و اگر شكست يافتم شما را اعلام خواهم نمود .
هر چند عبيد خان و مقل خانم او را منع نمودند و گفتند كه تو حريف بيرام - خان نخواهى شد عبث سپاه را به كشتن [ 293 ] ميدهى ؛ محمد تيمور خان گفت كه من پسر شاهى بيگ خان باشم و به عبث ولايت موروثى خود را از دست داده فرار نمايم ! سخن ايشان را قبول ننموده و دوازده هزار نفر از سپاه اوزبك برداشته به عزم جنگ بيرام خان روانه گرديده بود . در وقت فرود آمدن ، قزلباش در منزل رسيده بودند و در همان وقت كم فرصتى نموده شروع در جنگ كرده ، كه بيرام - خان نيز با سپاه شير شكار به ميدان آمده ، ريختند در ميان يكديگر و جنگ مغلوبه گرديده و در حملهء اول و [ دويم ] و سيوم ، سه هزار نفر اوزبك را به خاك هلاك انداختند ، كه محمد تيمور خان خود به ميدان آمده در آن گير و دار اسب او به سر آمده و ابو سعيد خان برادر او زخمدار گرديده بود و هشت هزار نفر اوزبك به قتل آمده ، باقى اوزبك روى به فرار نهاده ، هر يك به گوشهاى بدر رفتند . و محمد تيمور خان همچنان پاى در زير مركب مانده و مركب را پاى شكسته افتاده بود و او نيز مىناليد و مىترسيد كه مبادا قزلباشى او را به قتل آورد ؛ بعد از مدتى كه سپاه قزلباش فرود آمده بودند و يكى از مردم بلوك در ميان كشتگان سپاه اوزبك مىگرديد كه شايد رختى به دست آورد ؛ كه محمد تيمور خان پادشاه خود را ديده در زير اسب مانده و نمىتواند بيرون آمدن . آن شخص او را بيرون آورده بر داشته به جانب بلوك روانه گرديد ، كه در راه ابو سعيد خان نيز به ايشان برخورده ، القصه برادران به اتفاق همان شخص به ميانهء بلوك آمده نشستند .
و اما چهار هزار نفر سپاه اوزبك كه از ميدان فرار نموده بودند ، به سمرقند رسيده شرح جنگ و ناپيدا بودن محمد تيمور خان و ابو سعيد خان را به عبيد خان گفته ، او هراسان و سراسيمه شده اهل حرم و سپاه خود را برداشته به صد
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٢٩