تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
خفت داده‌ايد ؛ حال بفرمائيد كه خلعتى به او داده شود . امير نجم فرمود كه هر گاه من بعد كار نمايانى بكند كه تلافى اين تقصير تواند شد ، خلعت خواهيم داد . اما اسكندر بيگ را فرمود كه آورده از حلق كشيدند . اما مردم قلعه تمامى به تماشا آمده سير مىكردند ، كه سپاه قزلباش فرياد برآوردند كه اى مردم قلعه ، خوشا آن روزى كه امير نجم بر شما دست يافته باشد و غضب [ 288 ] بر او مستولى شده كس التماس شما نتواند كردن و يك تن از شما را زنده نگذارد . و چون شب درآمد ؛ باز شيخم ميرزا سپاه را برداشته به سيبهء حسين بيگ لله ريخته و حسين بيگ نيز آمادهء جنگ بوده ، زدند بر سپاه اوزبك و ششصد كس را به قتل آورده بودند كه شيخم ميرزا مراجعت كرده خود را به قلعه رسانيده ، چون صبح شد و اين خبر به امير نجم رسيد ؛ به سيبهء حسين بيگ لله آمده چون آن كشته‌هاى سپاه اوزبك را ديده گفت كه رحمت خداى بر تو باد و هزار تومان به تو بخشيدم و جلد وى تو پنج هزار تومان بود ، نهايت در يساق همين حاضر بود ، تو نيز هر كس كه امشب در اين جنگ حاضر بودند ، حصه كنيد و هر كدام كه كشته‌اند « 1 » ؛ حصهء ايشان را براى وارث ايشان نگاه‌دار . اما دو سه شب برين گذشته بود ، باز شيخم ميرزا گفت كه من مىدانم كه سپاه قزلباش كشك مىدارند ؛ اما علاجى ندارم بايدم رفت به سيبهء امير نجم ، شايد توانم دستبردى به او نمود كه داند نسق چه معنى دارد ! پس هزار نفر برداشته از قلعه بيرون آمده اما امير نجم سيبهء خود را به محمد كاظم همشيره زادهء خود سپرده كه با جوانان اصفهانى كار مىكردند امشب به خاطر محمد كاظم رسيد كه بايد به خيمه رفت استراحتى نمود . چون او به خيمه رفته و پاسى از شب بگذشت ، كه سپاه اوزبك ريختند در سيبهء امير نجم ؛ تا محمد كاظم خبر گرديد ، كه هفتاد هشتاد نفر
هامش
( 1 ) - جمله ناقص است ( هر كدام [ را ] كه ) و يا ( هر كدام كه كشته [ شده ] اند ) .