آمده او را با مردمش به قتل آوردند . بنابرين تا جان در تن داريم با شما كشش و كوشش خواهيم نمود .
چون جواب شيخم ميرزا به امير نجم رسيد ، فرمود كه سپاه دور قلعه را احاطه نموده ، سيبهها حصه كرده دادند به سپاه و جنگ در پيوسته « 1 » از بالاى قلعه و پائين « 2 » تير و تفنگ به همديگر مىانداختند . چون امير نجم ديد كه جنگ بىصرفه است ؛ فرمود كه دست از جنگ برداشته در سيبهها كار كنند . پس سپاه در سيبهها ساعتى بوده كار مىكردند ، كه شيخم ميرزا در فراز برج ديد كه سيبهء دده بيگ قورچىباشى خوب پيش آمده ، با ريشسفيدان گفت كه امشب بر سر اين سيبه شبيخون خواهيم بردن . قضا را دده بيگ هر شب در سيبه به سر مىبرد ؛ چون شب درآمده امير نجم در سيبهها درآمده و قدغن كرده گفت كه خبردار بوده باشيد كه مبادا غافل ، شيخم ميرزا به شبيخون بيرون آيد و قزلباش را به كشتن دهيد ، و سفارشها نموده روانهء مكان خود گرديد .
اما دده بيگ قورچىباشى ، چند شب بود كه در سيبه بىخوابى كشيده بود ، گفت كه امشب خواطر جمع خواهد بود . اسكندر بيگ را نايب خود نموده به خيمهء خود به استراحت مشغول گرديد . اما اسكندر بيگ كس فرستاده و شرابى آورده در سيبه به خوردن شراب مشغول گرديد . و قورچيان نيز به شراب خوردن درآمده ، اسكندر بيگ و تمامى قورچيان مست لا يعقل افتاده و اكثر مشعلها نيز خاموش گرديده بود و كسى بيدار نبود كه مشعل را روشن كند .
شيخم ميرزا با خود گفت كه امشب مىبايد بر سر اين سيبه رفتن و دو هزار نفر اوزبك را برداشته از قلعه بيرون [ 287 ] آمده ريختند در سيبهء قورچىباشى ، تا اسكندر بيگ خبردار شد ، كه سيصد نفر از جوانان قزلباش را به قتل آورده مراجعت نموده داخل قلعه گرديدند و سرهاى قزلباش را بر سر برج قلعه آويختند .
هامش
( 1 ) - اصل : پيوشته .
( 2 ) - اصل : ما بين .