تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
چون اين خبر به امير نجم رسيد ، غضب بر او مستولى گرديده ، سراپاى سرخ پوشيده به مجلس آمده فرمود كه دده بيگ را حاضر نمايند . چون دده - بيگ حاضر گرديد ، گفت كه اى كوده به حرام مگر امشب مرده بودى و با شما گفته بوديم كه غافل مباشيد و سيبه را خالى مگذاريد . پس فرمود كه در اردو بازار دارى بر سر پاى كرده ، خود سوار شده و قورچىباشى را دست بسته و سر برهنه نموده به جلو انداخته به پاى دار آوردند ، كه قزلباش همگى سراسيمه شده ندانستند كه چه بايد كردن و با يكديگر مىگفتند كه حال غضب بر اين مرد مستولى شده - است اما آخر پشيمان خواهد شد . به حسين بيگ لله گفتند كه مگر شما التماس بكنيد . او گفت كه من اين حد ندارم و مىدانم كه مرا خفيف خواهد كرد . و با امرا هر يك كه گفتند ؛ هيچ كدام « 1 » جرأت التماس ننمودند ؛ رفتند و بابر پادشاه را خبر كردند . او سوار شده وقتى رسيد كه قورچىباشى را ريسمان در گردن انداخته خواستند كه كرسى از زير پايش بكشند ؛ بابر پادشاه پيش آمده گفت اى نواب به سر مبارك مرشد كامل شما را قسم مىدهم كه چون مردم قلعه تمامى به برج و باره برآمده‌اند و تماشا مىكنند ؛ بنده را در ميان دوست و دشمن شرمنده « 2 » نكرده التماس بنده را قبول فرموده تقصير آن مرد پير را به بنده ببخشيد و سر برهنه پيش آمده كه دست امير نجم را ببوسد ، كه امير نجم فرمودند كه اى بابر پادشاه ، هر گاه من قورچىباشى را به قتل نياورم نسق من در اردوى پيش نخواهد رفت . القصه بابر پادشاه اين قدر التماس نموده كه امير نجم شرمنده « 3 » شده فرمود كه اى دده آقا ، جانى به مفت دربرده تو را به بابر پادشاه بخشيدم و هر گاه در اين سفر اندكى بىخدمتى از شما ظاهر شود به سر مبارك شاه عالم‌پناه قسم كه شما را اين قدر زمان امان نمىدهم كه مرغى منقار در آب زند . پس دده بيگ را از بالاى دار « 4 » پائين آوردند و امراى عظام گفتند كه چون قورچىباشى را اين همه
هامش
( 1 ) - اصل : كدام را . ( 2 ) - اصل : شرمانده . ( 3 ) - اصل : شرمانده . ( 4 ) - در اصل : « از بالاى دار » مكرر بود .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 421 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب