مىباشند و سه چهار هزار نفر از آن دو قلعه فرار نموده آمدهاند و ما رعيت نيز قريب سيصد هزار نفر از مردان درين قلعه هستيم ؛ تمام اين مردم از سپاهى و رعيت با زنان خود در برجها ايستاده به ضرب سنگ و تير قزلباش را هلاك خواهيم كرد .
پس شيخم ميرزا فرمود كه قرآن مجيد آورده همگى قسم ياد نمودند كه تا تمام ايشان از سپاهى و رعيت كشته نشوند ؛ از جنگ دست كوتاه نكنند پس دل در قلعهدارى داده دروازهها را محكم بسته آب در خندق انداختند و از آن طرف امير - نجم به اتفاق بابر پادشاه و امراى عظام و سپاه نصرت فرجام به پاى قلعهء قرشى آمده نزول فرمودند .
ذكر رسيدن امير نجم ثانى به پاى قلعهء قرشى و شبيخون آوردن شيخم [ 286 ] ميرزا بر سيبههاى قزلباش و به قتل آوردن امير نجم محمد كاظم همشيره زادهء خود را و فتح نمودن امير نجم و كشته شدن شيخم ميرزا و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 1 »
اما چون امير نجم به پاى قلعه فرود آمده ملاحظهء قلعه نموده ، طرفه قلعهء محكمى به نظر درآورد ، فرمود كه نامه به شيخم ميرزا و مردم قلعه نوشتند كه در قلعه را به روى ما باز كنيد كه به شما امان داده روانه نمائيم ، و الا اگر قلعهدارى نمائيد ؛ بعد از آن كه جبرا و قهرا قلعه را از تصرف شما بگيريم ، مشخص بدانيد كه يكى از شما را زنده نخواهيم گذاشت ديگر شما مىدانيد .
چون نوشته به شيخم ميرزا رسيد ، در جواب نوشت كه اگر ما ازين حرفها مىترسيديم ؛ اول مرتبه پيش شما آمده قلعهدارى نمىكرديم . ديگر عهد و شرط شما را اعتبارى نيست ؛ سبب آن كه هادى سلطان را امان داديد ، چون از قلعه بيرون
هامش
( 1 ) - مربوط به سال 918 . حبيب السير ص 528 .