بيرام خان را خوش آمده چون علفزار بود ؛ به يك طرف راه زده به تعجيل تمام خود را رسانيدند ، كه فولاد سلطان نيز رسيد و هر دو سپاه زدند بر يكديگر و نيم ساعت [ 285 ] نشده بود كه سپاه اوزبك روى به فرار نهاده با فولاد سلطان بدر رفتند ، و سپاه قزلباش نيز از عقب ايشان . دويست ايشان را به قتل آوردند ، پانصد نفر ايشان را زنده به دست آورده مراجعت كردند . و بيرام خان فرمود كه سرهاى سپاه اوزبك را به نيزهها كرده به آقا محمد فرمود كه اين سرها را با زندهها برداشته به خدمت امير نجم روانه شود .
آقا محمد خان آن سرها را با زندهها برداشته به استقبال آمده ، چون به خدمت امير نجم رسيد ؛ او را تحسين نموده به بابر پادشاه گفت كه نوكر چنين مى - بايد باشد كه سر دشمن برداشته به استقبال بيايد ؛ نه مثل خواجه كلان شما بيايد ! بابر پادشاه خفت كشيده بيزار ازين سفر گرديد . پس آن سرها را به نظر گذرانيده و امير نجم خلعت به آقا محمد داده خلعتى هم از براى بيرام خان فرستاده ، آقا - محمد را پيش روانه نموده فرمودند كه آن پانصد نفر اوزبك را به قتل آوردند و روانه گرديدند . چون به حوالى قلعه رسيد ، بيرام خان استقبال نموده و مردم قلعه نيز كليد قلعه را برداشته به خدمت امير نجم آمده سجده نمودند ، كه او كليد قلعه را به نزد خان ميرزا فرستاد ، گفت كه اين ولايت تعلق به شما دارد و بابر پادشاه ديگر سخنى نگفته از آنجا كوچ فرموده روانهء قلعهء قرشى شدند .
اما شيخم ميرزا خويش محمد تيمور خان ، حاكم آن قلعه بود ، چون خبر آمدن امير نجم را شنيد ، فرمود كه مردم قلعه حاضر شوند . چون آمدند گفت كه اى ياران چه صلاح مىبينيد ، آيا در قلعهدارى ما را كومك و مدد خواهيد نمود و يا رعيتى رافضيان خواهيد كرد و رفض خلفا را خواهيد شنيد ؟
ايشان گفتند كه اين شهر شهر عظيمى است و قلعهء مستحكمى داريد كه به جنگ نمىتوان گرفت و آذوقهء يك ساله را داريم و دوازده هزار سپاهى درين قلعه
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤١٨