گذشته به شورقان رفت و از آنجا به بخارا رفته به سمرقند خواهد رفت و شش قلعهء عظيم در سر راه است و ازين راه كه آمدهايم به سمرقند راه است و نزديك است . اما بخارا به يك سمت مىافتد و سه چهار قلعهء عظيم و محكم دارد كه تا گرفته نشود ؛ ممكن رفتن نيست . هر گاه ازين راه كه آمدهايم نواب مراجعت كند به سمرقند نزديك است .
امير نجم فرمودند كه اين حرف را مىبايست در بلخ بگوئيد ، حال كه نه منزل آمدهايم مراجعت خواهيم نمود و بگوئيم كه اين راه دور است ؟ به هر تقدير از همين راه كه آمدهايم ان شاء اللّه تعالى خواهيم رفت . ديگر كسى حرفى نگفته فاتحه خواندند . و بيرام خان پنج هزار كس برداشته چرخچى شده روانهء سمرقند گرديد و امير نجم نيز از عقب كوچ فرموده روانه شد و بيرام خان ، آقا محمد شيرازى داماد خود را [ فرمود ] دو هزار نفر برداشته مقرر نمود كه در همه جا راه يك فرسخ پيش بوده باشد .
و اما فولاد سلطان حاكم قلعهء داور شنيد كه قلعهء حصار شادمان را سپاه قزلباش گرفته و هادى سلطان ، ابن عم عبيد خان را با نه هزار كس از سپاه اوزبك به قتل آورده عازم اين طرف شدهاند ؛ در فكر افتاده ، اوزبكان گفتند قلعهء ما محكم است ، در قلعه محكم بسته مىنشينيم .
او گفت كه قاعده آنست كه ملازم خود را در راه ولى نعمت خود داده كارى بسازد و ما را به قلعهدارى كارى نيست و من در سر راه ايشان به جنگ خواهم رفت و دست تهى به نزد آقاى خود نمىروم . نه هزار كس برداشته از قلعه بيرون آمده چون به نيم فرسخى رسيد ؛ آقا محمد از دور نمايان شده و آقا محمد نيز چون سپاه اوزبك را ديده كس به خدمت بيرام خان فرستاده كه نه هزار سوار اوزبك آمدهاند ؛ به زودى خود را برسانيد بلكه از طرفى بيائيد كه از عقب سر راه بر اوزبك گرفته نگذاريم كه يك نفر زنده بدر روند .
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤١٧