فرمود كه تقصير سپاه جغتاى چه بود كه دو هزار نفر سپاه ايشان را به قتل آورده و سرهاى ايشان را در برج و باره آويختهاى ؟ او عرض نمود كه كار و بار جنگ چنين مىشود ، تقصيرى واقع شده است . امير نجم فرمود كه به تقصير خود قايل هستى ؟
گفت كه بلى .
امير نجم فرمود كه چون قايلى بزنند گردنش را . و او را گردن زده به قتل آوردند . به آتاليق گفت كه اى پير خرف شده ، هادى سلطان جاهل بود و چنين حكايتها كم ديده بود با تو كه صلاح مىديد ؛ چرا منع او را نكرديد ! فرمود كه آتاليق را با نه هزار كس از سپاه اوزبك كه در آن قلعه بودند ، به قتل آوردند و قيامتى آشكارا گرديد كه مردم حصار سراسيمه گرديدند كه مبادا رعيت را قتل عام بفرمايد . دوازده هزار تومان زر نقد برداشته از قلعه به استقبال بيرون آمده عرض نمودند كه ما رعيت تقصيرى نداريم و اين وجه را ترجمان آوردهايم .
امير نجم فرمودند كه تقصير شما را بخشيدم و هر گاه من بعد ظاهر شود كه رعيت با سپاه زبان يكى داشته باشند . در هر قلعه كه باشد تمام آن رعيت را به قتل خواهم آورد و اموال سپاه اوزبك را در ميان سپاه قزلباش حصه فرموده به ايشان بخشيدند و به خان ميرزا فرمودند كه بدخشان به اين جا نزديك است و مداخل بدخشان كفايت شما نمىدهد ، اين ولايت را به مدد خرج شما افزوديم ، كليهء حصار را به خان ميرزا سپرده به بيرام خان [ 284 ] فرمودند كه شما را چرخچى باشى نمودهايم .
بيرام خان عرض نمود كه از كدام راه مقرر مىداريد كه روانه شويم .
امير نجم فرمودند كه من از راهها اطلاعى ندارم ، مگر چند راه دارد ؟
امرا گفتند كه بابر پادشاه اين راه را بهتر مىداند از هر راهى كه صلاح مى - داند از آن راه مىرويم .
پس بابر پادشاه گفت كه يك راه از طرف مشرق مىرود كه مىبايد از آب
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤١٦