مىدانست كه امير نجم آمده است كه ولايت تركستان را گرفته به او دهد ؛ سلام كرده جواب شنيده ، امير نجم نيز لا علاج پياده شده و بابر پادشاه نيز پياده گرديده همديگر [ را ] در بر گرفته همچنان كردند كه ظاهرا دشمنى ظاهر نگرديده به اتفاق سوار شده داخل بلخ شده به صحبت مشغول گرديدند ، كه بعد از دو سه روز ديگر خبر رسيد كه خان ميرزا مىآيد .
امير نجم پنج شش فرسخ راه او را استقبال نموده و خان ميرزا چون امير - نجم را از دور ديده ، پياده گرديده او نيز پياده شده همديگر را در بر گرفته بعد از محبتها و نوازشها به اتفاق داخل بلخ شده به عيش و عشرت مشغول گرديده و بعد از [ دو ] « 1 » روز امير نجم فرمودند كه شخصى مىخواهم كه چرخچىگرى اين سفر را اختيار كند ، كه بابر پادشاه واهمه كرده با خود گفت كه مبادا چرخچى - گرى را به خان ميرزا بدهد كه نشانهء پادشاهى تركستان است ! به خدمت امير - نجم عرض نمود كه خواجه كلان آتاليق ما را درين سفر چرخچى نموده باشيد .
امير نجم فرمودند كه به شرط آنكه اگر شكست يابد و يا فرار نمايد كشته خواهد شد .
بابر پادشاه قبول نموده پنج هزار كس به خواجه كلان داده او پيشتر روانه گرديد . چون به كنار رود جيحون رسيد ، جسر حاضر نبوده از راه كنار حصار روانه شده .
اما چون خبر آمدن امير نجم به تركستان و چرخچى فرستادن او در حصار شادمان « 2 » به هادى خواجه رسيد ؛ به آتاليق خود گفت كه مىبايد اين سپاه را پيشتر از آن كه داخل شوند ترسانيد . شما در قلعه بوده باشيد كه من يك شبيخون به اين مردم خواهم زدن .
هامش
( 1 ) - از نسخهء كتابخانهء سپهسالار ( ص 284 ) استفاده گرديد .
( 2 ) - اصل : شادان . و چنين است در صفحات ديگر كه بدون اشاره در پاورقىها اصلاح خواهد شد .