تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
آن ولايت را مسخر كرده به ملازمان آن اخوى سپرده مراجعت نمايند و شما نيز سپاه خود را برداشته روانهء بلخ شويد كه ايشان در خدمت شما روانهء تركستان گردند . اما چون جواب عريضه [ 280 ] به بابر پادشاه رسيد ، خوش‌حال گرديد . اما نواب گيتى ستان به امير نجم ثانى فرمودند كه سردارى تركستان را به تو شفقت كرده‌ايم كه به اتفاق دده بيگ قورچىباشى و حسين بيگ لله و ولى جان سلطان افشار و زينل خان شاملو و بيرام خان قرامانلو حاكم بلخ و محمد سلطان صوفى - اغلى و ميرزا محمد سلطان داماد بيرام خان و شيخ شهاب الدين و مير شرف الدين صدر ، با دوازده هزار نفر سپاه قزلباش روانهء تركستان گرديده از كنار رود جيحون تا كنار دشت قبچاق و بغلان دشت هر كسى از پادشاهان و حكام آن ولايت ارادهء سركشى در خاطر داشته باشند ، سر ايشان را از تن جدا ساخته تمامى آن ولايت را مسخر و مقهور نموده ، گرفته به بابر پادشاه سپارند و آنچه عقل و راى شما اقتضا نمايد عمل نمائيد كه عذر از شما مسموع نخواهد شد . پس امير نجم عرض كرد كه هر گاه نواب كامياب اين خدمت را به اين غلام فرموده است بنده از توجه نواب اشرف در تركستان نام بلندى خواهم گذاشت كه سالها باز گويند ؛ اما هر گاه همهء تعب و آزار « 1 » و مشقت را سپاه قزلباش بكشند و ولايت چنين را مسخر نمايند ؛ چرا بايستى واگذاشت ! آن حضرت فرمودند كه پادشاهى آن ولايت را به بابر داديم كه يادگارى از ما در عرصهء روزگار بماند كه دنيا را نام نيك به كار آيد . ع : مرا نام بايد كه تن مرگ راست . باز امير نجم عرض نمود كه بابر پادشاه ديوانه است و از بىعقلى چند مرتبه ولايت تركستان را به عبث از دست داده است ، هر گاه مقرر مىداريد ؛ پادشاهى
هامش
( 1 ) - اصل : آواز .