تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
تركستان را به خان ميرزا خواهم داد . نواب اشرف ساكت گرديده فرمودند كه سمرقند را و بخارا [ را ] به بابر بدهيد تا بعد از آن كس چه داند كه چون خواهد شد . و باز امير نجم عرض نمود كه هر كدام را قابل بدانم پادشاهى را به او خواهم - داد . آن حضرت قبول فرمودند .

ذكر رفتن امير نجم ثانى به اتفاق امراى عظام به سمت تركستان و آمدن بابر پادشاه به بلخ و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست « 1 »

اما نواب امير نجم تدارك سپاه قزلباش را ديده مواجب چند ساله و انعامات داده چنان سپاهى آراسته و پيراسته گردانيد كه هر كس آن سپاه را مىديد ، مى - گفت كه اگر امير نجم با اين سپاه چين و ماچين را مسخر نكند خود خطا كرده است . پس بعد از سرانجام سپاه دريا خروش به ساعت سعد ، امير نجم با امراى عظام به پابوس نواب گيتى ستان مشرف گرديده بعد از سفارش‌ها ايشان را مرخص فرموده ايشان از دار السلطنت هرات [ 281 ] روانهء بلخ گرديدند ؛ اما چون به حوالى بلخ نزول نموده و خبر به بيرام خان رسيده ، با سپاه خود به استقبال بيرون آمده در برابر امير نجم سجده و تعظيم نموده امير نجم او را دربرگرفته به اتفاق داخل بلخ گرديدند و بيرام خان خدمت و مهماندارى نموده و بندگى مىافزود . اما چون بابر پادشاه شنيد كه امير نجم ثانى با سپاه چنينى داخل بلخ گرديده ، او نيز پانزده هزار نفر سپاه جغتاى را برداشته روانهء بلخ گرديده چون به يك فرسخى رسيد ؛ مردم بلخ را به استقبال او فرستاده چون نزديك دروازه رسيده بود ، امير نجم نيز با سپاه قزلباش سوار شده بيرون آمدند . چون به يكديگر رسيدند ؛ امير نجم او را وجودى نگذاشته بود . بابر پادشاه لا علاج شده ، سبب آنكه
هامش
( 1 ) - از وقايع سال 917 . حبيب السير . ج 4 ص 523 .