حاكم تعيين فرمودند و روانه نمودند .
اما چون دو ماه برين گذشت ، ميانهء سپاه قزلباش و جغتاى اندك نغارى « 1 » بهم رسيده بود ، و ايشان راضى به ماندن قزلباش نبودند . بابر پادشاه لا علاج شده به بيرام خان گفت كه حال از يمن توجه نواب كامياب و سعى شما ، اين ولايت به تصرف ما در آمده و مبادا كه نواب اشرف انتظار سپاه قزلباش را بكشند ، يا آنكه به خاطر مباركش خطور بكند كه ما به طمع افتاده شما را نگاه داشتهايم ؛ شما بايد با سپاه قزلباش تشريف ببريد .
بيرام خان و زينل خان و على شكر بيگ تركمان گفتند كه هنوز پادشاهان تركستان مكانى از براى خود بهم نرسانيدهاند « 2 » و معلوم نيست كه ايشان چه خيال در خاطر دارند و شما نيز درين ولايت اين قدر مستقل نشدهايد و سپاه و مردم اوزبك را اعتبارى نيست ، بايد كه ما يك سال ديگر در اين جا بمانيم ، پادشاهان تركستان بايد جائى و مكانى بهم رسانند بعد از آن ما را مرخص فرمائيد .
اما چون ضرابخانهء قضا ، سكهء پادشاهى ولايت تركستان را به نام او نزده و ستارهء اقبال او زحل بود ؛ بىعقلى نمود . هر چند گفتند قبول نكردند ، امراى عظام را با سپاه قزلباش مرخص نمود و بيرام خان را با امرا و خزانه و اسباب بسيار داده و هر يك از سپاه [ 276 ] قزلباش را تدارك خوبى ديده و پيشكش به جهت نواب اشرف از غلام و كنيز و اقمشه و جواهر آلات و زر نقد و غيره تدارك ديده و از براى امراى عظام سوغات معقولى سرانجام كرده و بيرام خان را به اعزاز تمام روانه گردانيد « 3 » . و ايشان از « 4 » آنجا به جانب خراسان روانه شده ، بيرام - خان در بلخ نزول نموده و زينل خان و على شكر بيگ و محمد سلطان صوفى - اغلى ، با سپاه قزلباش به خدمت نواب اشرف مشرف گرديده عريضهء بابر پادشاه را با پيشكش به نظر كيميا اثر گذرانيده ، آن حضرت احوالات پرسيده ، بعد از آن
هامش
( 1 ) - ( نقار ) .
( 2 ) - اصل : رسانيده .
( 3 ) - اصل : گرديد .
( 4 ) - اصل : ايشان را از .