را به قتل آورده سرهاى ايشان را بريده به خدمت بابر پادشاه مىآوردند كه او را در آن مكان نديده روى به آن طرف گذاشتند .
اما سپاه عبيد خان فرار نموده ، عبيد خان به هر دو دست بر سر خود مىزد و مىگفت كه اى ياران ، سپاه قزلباش چه بلا مردمى بودهاند كه جماعت جغتاى « 1 » كه در ميان شما تردد مىكنند اين قدر سپاهىگرى و شجاعت از شما فراگرفتهاند .
و او نيز فرار نموده و بابر پادشاه نيز عطف عنان نموده از عقب او ايلغار مىنمود ، كه در حين ايلغار از اسب افتاده پاى او قدرى آزار بهم رسانيده بود ، كه عبيد - خان خبر يافته با شصت كس بر سر بابر پادشاه آمده تا او را سوار مىكردند قدرى از سپاه جغتاى را [ 278 ] به قتل آورده بود و بابر پادشاه حركت نمىتوانست - كرد ، كه در اين وقت دو هزار نفر از جغتاى كه هر يك سرى از اوزبك بريده بودند رسيده ، عبيد خان گفت كه ديديد كه آخر كشته شديم ! فكرش به اينجا رسيد كه بايد علم را خوابانيد . چون سپاه جغتاى علم او را سرنگون ديدند ، بابر - پادشاه به سبب آزار پاى در عقب مانده بود كه سپاه جغتاى روى به عبيد خان گذاشته و عبيد خان در تنگناى راه قرار گرفته بود و يك يك سپاه جغتاى كه پيش مىآمدند به قتل مىآورد ؛ وقتى خبردار گرديدند كه هزار نفر ايشان به قتل آمده بود ، كه روى برگردانيده روانه شدند .
چون اين خبر به بابر پادشاه رسيد ، او نيز قرار بر فرار داده با هزار كس كه همه زخمدار بودند ، به جانب [ بخارا ] روانه گرديد و اكثر سپاه او به طرف سمرقند رفتند . و چون او داخل حوالى بخارا گرديد ؛ سپاه جغتاى گفتند كه بايد خود را به سمرقند رسانيد كه عبيد خان آمده در قلعهء بخارا ، و مهدى خواجه آتاليق را به قتل رسانيد و كس به نزد محمد تيمور خان به علقه « 2 » قرالان فرستاده كه سپاه
هامش
( 1 ) - اصل : جماعت اوزبك . ( اگر ضمير « شما » در اين عبارت به جاى « ايشان » اشتباه كاتب نبوده باشد به معنى « ايشان » به كار رفته است . با توجه به اين كه در چند جا از صفحات پيش هم « ايشان » به معنى « شما » آمده است . )
( 2 ) - ظ : قلعهء .