نموده ، خلعت و اسب و زين مرصع و تاج و طومار شفقت فرموده روانهء بدخشان گرديد ، كه در آن وقت عريضهاى بابر پادشاه به خدمت نواب اشرف نوشته فرستاد ، مضمون آنكه چون پادشاهان اوزبك بد عهد بىايمان ، بر بدخشان ولايت خان - ميرزا كه يكى از منسويان درگاه عالمپناه بوده « 1 » دست يافته و تصرف نمودهاند ؛ بنابرين ايشان هالك و زيان كار درگاه معلى شدهاند . استدعا دارم كه نواب گيتى - ستان ، قدرى از سپاه نصرت دستگاه قزلباش را مقرر دارند كه به نزد كمترين بندگان آمده كه تا سپاه جغتاى را برداشته ، از توجه نواب گيتى ستان و به زور قوت بازوى خيبرگير حضرت امير المؤمنين ، ولايت تركستان [ را ] از لوث وجود نامعدود سپاه بدعهد اوزبك پاك ساخته آن ولايت را به تصرف اولياى دولت قاهره درآورم كه بر پادشاهان تركستان ظاهر شود كه نواب كامياب را دربارهء دشمنان چه قدر مروت و احسان بوده و حال ملازمان درگاه خلايق پناه به جبر نيز مىتوانند كه ولايت ايشان را متصرف گردند .
چون عريضهء بابر پادشاه به نظر كيميا اثر رسيد ؛ مقرر شد كه على شكر بيگ تركمان بهارلو و زينل خان شاملو و محمد سلطان صوفى اغلى با پنج هزار كس به جانب بلخ به نزد بيرام خان رفته كه از آنجا بيرام خان سردار سپاه ظفرپناه بوده به اتفاق بابر پادشاه بر سر بخارا و سمرقند رفته ، آنچه از ولايت تركستان را به تصرف درآورند ؛ به بابر پادشاه سپارند ، و در هر وقت كه بابر پادشاه ايشان را مرخص نمايد ؛ مراجعت نمايند .
پس حسب الامر ، سپاه ظفرپناه روانهء بلخ گرديده و بابر پادشاه نيز بيست هزار نفر از سپاه جغتاى برداشته روانهء بلخ گرديده چون سپاه قزلباش و جغتاى داخل بلخ شده بودند ؛ بعد از چند روز روانهء تركستان شده از آب جيحون [ 274 ] عبور نموده بر سر شورقان رفته بعد از جدال و قتال ، شورقان را به
هامش
( 1 ) - اصل : پناه مطيع بوده .