شاهى بيگ خان مردى ، قلعه بلخ را به هزار مشقت گرفته به ما داد ؛ ما چگونه چنين مفت از دست [ 266 ] بگذاريم . القصه قرار به جنگ دادند .
و چون پيشخانهء نواب همايون به پاى قلعهء بلخ رسيده ، كه جانىبيگ سلطان بيست هزار كس برداشته از قلعه بيرون آمده بود ، كه نواب گيتى ستان با سپاه دريا خروش به دولت و اقبال رسيده ؛ چون سپاه ظفرپناه ، سپاه اوزبك را ديده ريختند در ميان سپاه ايشان و جنگ مغلوبه روى داده و در حملهء اول پنج شش هزار نفر از سپاه اوزبك را به قتل آورده بودند ، كه سپاه جانى بيگ شكست يافته گريزان روى به قلعه گذاشته چون داخل شدند ؛ درب قلعه را محكم بستند ، به قلعهدارى درآمدند .
نواب كامياب با فتح و فيروزى در پاى قلعه نزول اجلال فرموده ، خيمه و سراپرده در سر پاى كرده قرار گرفتند . و جانىبيگ سلطان نامهها نوشته به پادشاهان تركستان و ايشان را طلبيده بود كه عبيد خان جواب نوشته كه شما در فكر كار خود بوده فكر خود را بكنيد كه از ما كارى برنمىآيد . و محمد - تيمور خان نيز جواب داد كه اگر مىتوانيد جنگ كنيد ، و الا از قلعه به طرفى [ فرار ] نمائيد .
چون آن جوابها به جانى بيگ رسيد ، با پسرهاى خود جانقى زده گفت كه چون ما با شيخ اغلى جنگ كردهايم اگر از او امان بخواهيم ، معلوم نيست كه به ما امان دهد ؛ بايد به جانب تركستان فرار نمائيم .
بعد از يك ماه اموال و اسباب را بر جاى گذاشته ، زنان و فرزندان را بر اسبها سوار نموده و نصف شبى از قلعه بيرون آمده راه حصار را پيش گرفته روانه گرديدند . و روز ديگر مردم بلخ پيشكشها برداشته و شمشيرها به گردن انداخته از قلعه بيرون آمده داخل اردوى معلى گرديدند و خبر فرار جانى بيگ سلطان را به عز عرض رسانيدند . و نواب اشرف دورمش خان را مقرر فرمود كه از عقب
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٩٢