او روانه گردد ، و باز به خاطر مبارك رسانيد كه ما خود مقرر فرموديم كه از عقب سپاه شكسته نروند ، چرا بايد كه ضابطه « 1 » بر هم خورد و نسق ما بشكند « 2 » .
پشيمان شده به بيرام خان فرمودند كه نواب همايون ما حكومت بلخ را به تو شفقت نمودهايم .
بيرام خان پاىبوس نموده داخل قلعه شده اموال جانى بيگ سلطان به جهت سركار شريفهء خاصه ضبط نموده ، باقى اموال سپاه اوزبك را در ميانهء سپاه قزلباش تقسيم نموده به حكومت مشغول گرديد .
و بابر پادشاه را خيال اين بود كه ولايت تركستان را از براى او بگيرند ؛ و چون نواب اشرف آينهء جهاننما بود ؛ به امير نجم مقرر فرمودند كه پيشخانه را به جانب تركستان سراپاى [ 267 ] كنند .
اما محمد تيمور خان كس به نزد عبيد خان فرستاده كه به اين صوب بيائيد شايد فكرى ديده شود ، اينك شيخ اغلى مىآيد . عبيد خان روانهء سمرقند شده داخل گرديد ، كه در اين وقت كسى از نزد جانى بيگ سلطان آمده ، گفت كه امروز ما ولايتى نداريم ، هر گاه شما ولايتى از براى ما بهم رسانيد ، بهتر و الا عاصى شده به سمرقند آمده شما را از آن جا بيرون خواهيم كردن . چون پيغام جانى بيگ سلطان را شنيد ؛ محمد تيمور خان به عبيد خان گفت حكايت جانى بيگ را چه خواهيم - كردن ؟
مقل خانم گفت كه من فكرى كردهام ؛ شما مىبايد كه تاشكند را و عبيد خان ولايت اطرار را به جانى بيگ سلطان واگذاريد ، كه تا او نيز با شما دوست بوده به اتفاق هم علاج دشمن كرده شود .
محمد تيمور خان و عبيد خان آن مصلحت را قبول نموده و كليد آن دو قلعه را به جهت او فرستادند . جانى بيگ سلطان قراكسكن سلطان پسر خود را به
هامش
( 1 ) - اصل : ضابط .
( 2 ) - اصل : بكشند .