اما نواب كامياب مقرر فرموده بود كه به جهت گذشتن سپاه ظفرپناه از رود جيحون ، جسر « 1 » بسازند و استادان در كار ساختن جسر بودند ، كه آتاليقان به كنار رود جيحون رسيده ، خبر آمدن ايشان را به عرض اقدس رسانيدند ، و بعد از آن آتاليقان داخل اردوى معلى گرديده و به خدمت نواب اشرف مشرف شده به پاى - بوس سربلند گرديدند .
چون عرايض پادشاهان خوانده شد ؛ نواب كامياب خواست كه بفرمايد كه ما را با ايشان صلحى نيست آمادهء جنگ باشند ، كه امير نجم دريافت نموده به بابر - پادشاه نيز توجهى نداشته ، عرض نمود كه هر گاه نواب اشرف با پادشاه تركستان صلح نمايد بهتر خواهد بود ؛ سبب آنكه هر گاه نواب اشرف مصالحه قبول نفرمايند و عازم جنگ شوند ؛ ايشان ولايت خود را واگذاشته فرار خواهند نمود و بعد از آنكه اردوى گردون شكوه ازين ولايت مراجعت نمايند ؛ ايشان انتهاز « 2 » فرصت نموده ملك موروثى خود را خواهند گرفت . هر گاه پادشاهان تركستان شمشير اطاعت به گردن انداخته باج و خراج داده بىجنگ و جدال ، خود را غلام حضرت نواب گيتى ستان ناميده باشد ؛ صلح بهتر خواهد بود . هر گاه من بعد در جادهء اطاعت و بندگى مستقيم نبوده خللى در بندگى ايشان راه يابد ؛ باز ممكن است كه نواب اشرف ايشانها را تنبيه و تأديب نموده به جزا رساند . به مرتبهاى عرض نموده كه نواب كامياب به صلح راضى گرديده و پيشكشى كه آتاليقان آورده بودند ؛ در نظر كيميا اثر گذرانيده مقبول طبع آن حضرت افتاده ، فرمودند كه اگر چه نواب همايون ما اعتقاد و اعتبار بر قول اوزبك نداريم ؛ هر گاه ايشان در اطاعت ما ثابت قدم بوده باشند ؛ نواب همايون ما را نيز به ايشان شفقت خواهد بود . و اما هر گاه خواسته باشند كه از رودخانهء جيحون به آن طرف عبور نمايند ؛ سپاه نصرت دستگاه را مقرر مىداريم كه دمار از روزگار ايشان برآورند .
هامش
( 1 ) - اصل : خبر .
( 2 ) - اصل : انتهار .