خاطر رسيد كه نواب كاميابست . عرض نمودند كه امير نجم ثانى وكيل است كه نواب كامياب به استقبال شما فرستاده و امرا ميرزا را عرض كردند كه كل اختيار پادشاه و سپاه ايران در دست امير نجم است [ بايد ] با او به ادب سر بردن . درين گفتگو بودند كه امير نجم رسيده و ميرزا پيشدستى نموده سلام به امير نجم كرد . او جواب فرموده گفت كه [ 264 ] خوش آمديد و صفا آورديد و از آداب ميرزا ، امير نجم را خوش آمده محبتى در دل او جاى كرده . اما چون نزديك هم رسيدند ، ميرزا خواست كه پياده شود ، كه امير نجم او را قسم به سر مبارك شاه داده كه پياده مشويد .
ميرزا فرمودند به شرط آن پياده نمىشوم كه شما نيز پيش آمده همديگر را پدر و فرزندانه دريابيم .
پس امير نجم پيش آمده ميرزا را در بر گرفته و به اتفاق به خدمت نواب اشرف مشرف گرديد ، و ميرزا چون داخل مجلس بهشت آئين شده ، كرنش و سجده به جاى آورده به پابوس آن حضرت مشرف گرديد ، كه نواب كامياب را از آداب - دانى ميرزا خوش آمده ، در نزديك تخت مبارك او را جاى داده احوالها [ از بابر - پادشاه ] پرسيده ، و او جواب عرض نمود كه او نيز درين چند روزه به خدمت نواب گيتى ستان مشرف خواهد شد ؛ كه امير نجم ثانى عرض نمود كه ولايت ميرزا بدخشان است و از شوق ملازمت نواب گيتى ستان همه جا ايلغار نموده به پابوس مشرف گرديد و بابر پادشاه درين دههاى « 1 » نزديك نواب كامياب مىباشد ، هنوز به خدمت ملازمان مشرف نگرديده ! اين شاهزاده را اخلاص با بندگان نواب اشرف بيش از آن است . و امير نجم را مطلب آن بود كه يك دست كارخانجات مع خيمه و خرگاه به جهت ميرزا بگيرد .
هامش
( 1 ) - اصل : دها . و امير نجم به كنايه چنين گفته است زيرا در اين هنگام بابر شاه در كابل بوده است و در صفحهء بعد تصريح شده است .