نواب اشرف فرمودند كه يعنى به ايلغار آمده ؟ امير نجم عرض نمود كه به سر مبارك نواب اشرف كه به ايلغار آمده است .
آن حضرت فرمودند كه يك دست كارخانجات و خيمه و خرگاه و ما يحتاج ، آنچه ضرور بود به سركار ميرزا فرستاد .
بعد از آن نواب اشرف فرمودند كه اى ميرزا ، تاج به سر خواهيد گذاشت ؟
ميرزا عرض كرد كه كسى هست كه تاج دولت نواب اشرف را به سر نگذارد ؟
آن حضرت فرمودند كه تاج را معنى بسيار است .
ميرزا به عرض رسانيد كه معنى را بنده در عرض راه به خدمت نواب امير نجم عرض كردهام .
امير نجم گفت كه بلى ميرزا ، غلام با اخلاص حضرت امير المؤمنين است .
پس تاج مرصع به جهت ميرزا آوردند ، كه ميرزا به اشارهء امير نجم سر برهنه كرده ، كه نواب اشرف به دست مبارك تاج بر سر ميرزا گذاشته و خلعت هم شفقت كرده و محبت ميرزا در دل مبارك اشرف به مرتبهاى اثر كرده كه ما فوق آن متصور نبود . و بعد از شفقتها ميرزا مرخص شده به سراپردهاى كه نواب كامياب شفقت فرموده بودند رفته قرار گرفته ، پس روز ديگر دو كلمه نوشته و كس فرستادند به خدمت بابر پادشاه كه چون نوشته به خدمت مىرسد ، به زودى [ 265 ] خود را برسانيد كه بنده حال افسوس مىخورم كه چرا پيشتر ازين به خدمت نواب گيتى ستان نيامدهام .
چون نوشتهء اويس ميرزا به بابر پادشاه رسيد ، در دم از كابل به استقبال تمام به جانب قلعهء مرو روانه گرديده . خبر آوردن او را به عرض رسانيدند .
نواب اشرف امير نجم ثانى را با كل امراى عظام به استقبال او فرستاده ، چون رسيدند ، ديدند كه بابر پادشاه بسيار باد نخوت در دماغ دارد . اما چون امير نجم رسيد ، بابر پادشاه گفت كه اين مرد كيست كه به اين استقلال مىآيد ؟ گفتند امير -
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٩٠