ولايت تاشكند فرستاده خود در اطرار قرار گرفت و چون خبر رسيد كه نواب گيتى ستان كل تركستان را به بابر پادشاه بخشيده و ارادهء تسخير آن ولايت دارد ؛ محمد تيمور خان و عبيد خان سراسيمه شده ، كس نزد جانى بيگ سلطان فرستاده او را طلب نموده كنكاش جنگ قزلباش در ميان آورده بودند ، كه مقل خانم گفت كه من از براى شما خيال خوبى كردهام حال مىبايد شما هر يك پيشكش بسيارى به جهت شيخ اغلى مهيا نموده و عريضه نوشته « 1 » ، كس به خدمت او بفرستيد و التماس نمائيد كه چون نواب گيتى ستان ، شاهى بيگ خان را به قتل آورده ؛ حقيقت آنكه تمام اين ولايت تعلق به نواب كامياب گيتىپناه دارد ، و آن حضرت هر ولايتى را به يكى از ملازمان خود تعيين خواهند فرمود ؛ و اين بندگان نيز از ملازمان آن حضرت بوده و هستيم و سكه به نام مبارك زده و خطبه به نام مبارك ائمهء اثنى عشرى خواهيم خواند ، و غاشيهء بندگى نواب همايون را بر دوش كشيده بندگى مىنمائيم .
پس شرط مروت كه جبلى ذات مبارك است ، آنكه استدعا مىنمائيم كه ما بندگان را به غلامى خود قبول نموده از ملك موروثى جلاى وطن نفرمايند ، كه به اين عطيهء عظمى منت به جان « 2 » خود گذاشته بر بندگى و اطاعت كوشيده باشيم . امره - الاعلى .
چون مقل خانم اين مصلحت را بديد ؛ محمد تيمور خان و عبيد خان و تمام آتاليقان و ريش سفيدان او را تحسين نمودند و پيشكشى بدين تفصيل سرانجام نمودند : ارانيان ( ؟ ) قرقزى و حصارى و مشك قرقز و چاهى خطائى و تتروى خطائى و ماه پروين ( ؟ ) و ريوند چينى و پوست سمور و كمان چينى و اطلس خطائى [ 268 ] و خلخال و ياقوت فرنگى و كنيزان چينى و قلماقى و اكثر تحفههاى ديگر درست نموده و عريضهاى به مضمون فوق نوشته با آتاليقان روانهء درگاه معلى نمودند .
هامش
( 1 ) - اصل : نوشتند .
( 2 ) - اصل : بربجان .