گرديدم ، و با سپاه خود بيست و پنج روزه وعده كردهام كه هر گاه در روز وعده نيايم ؛ شما قلعه را به شريف صوفى داده خود را آزاد نمايند .
پس نواب اشرف ، امير نجم ثانى را سردار نموده با ميرزا محمد طالش و حسن بيگ حلواچى اغلى ، شش هزار كس برداشته با بارسيل خان روانهء اورگنج شده شريف صوفى را به جزاى خود رسانيده و قلعهء اورگنج را به بارسيل خان سپرده مراجعت نمايند . نواب كامياب سه روز با بارسيل خان عيش و عشرت نموده ، روز چهارم بارسيل خان با امير نجم ثانى و باقى امرا پابوس نموده مرخص فرمودند .
و اما بارسيل خان با امير نجم ثانى روانه گرديدند ؛ در وقتى رسيدند كه شريف صوفى يورش به قلعه انداخته بود ، كه جاسوس او خبر آورد كه بارسيل خان با سپاه قزلباش مىآيند . او لازمهء سعى داشته كه شايد تا آمدن ايشان قلعه گرفته - شود ، كه درين وقت سپاه ظفر شعار قزلباش رسيده خود را زدند بر آن دوازده هزار نفر اوزبك دشتى ، و جنگ مغلوبه گرديده جمعى كشته گرديده و شكست در ميان سپاه شريف صوفى افتاده و شريف صوفى خود به ميدان آمده كه شايد سپاه را به جنگ بدارد ، كه به ناشناخت تيرى بر او زده به قتل آمده . چون سپاه اين خبر را شنيده ، راه فرار پيش گرفته پراكنده روانه گرديدند . القصه شش هزار كس از سپاه اوزبك كشته گرديده بودند . و بار ديگر بارسيل خان از توجه نواب گيتى - ستان در ملك اورگنج پادشاه گرديد ، و بعد از چند روز پيشكش لايقهء بسيار به جهت خاصه سركار « 1 » شريف و امراى عظام سرانجام نموده ، به اتفاق امير نجم ثانى و رفقاى او روانهء درگاه [ 263 ] معلى گردانيد . و امير نجم ثانى با رفقا به خدمت نواب اشرف آمده به پاىبوس مشرف گرديده پيشكش گذرانيده .
اما نواب گيتى ستان اراده نموده كه پيشخانهء مباركه را به جانب بلخ مقرر فرمايد ، كه در اين وقت خبر رسيد كه اويس ميرزا برادرزادهء عمر شيخ ميرزا پادشاه
هامش
( 1 ) - ( سركار خاصه )