خبر رسيد كه ميرزا محمد طالش از مازندران مراجعت كرده فردا به پابوس خواهد رسيد . كه نواب كامياب كل امراى عظام را به استقبال او فرموده و امير نجم ثانى كه وكيل و صاحب و كل اختيار ملكى و مالى سركار شريفه بوده و مهر وكالت در گردن انداخته بود ؛ او را نيز مقرر نموده كه به استقبال ميرزا محمد رود . القصه تمامى امراى نامدار او را استقبال نموده به استقلال تمام ميرزا محمد را به خدمت نواب گيتى ستان آورده به پابوس نواب اشرف و الا مشرف شده ، احوالات رفتن مازندران و مراجعت نمودن را به عرض اقدس رسانيده . چون معيوب شدن زهرهء آقا رستم به سمع مبارك رسيد ، شكر حضرت بارى تعالى به جاى آورده ، و ميرزا محمد را تحسين نموده شفقتهاى گوناگون فرمودند .
بعد از چند روز نواب همايون ارادهء ولايت بلخ را منظور نموده بود ، كه بارسيل خان حاكم اورگنج به خدمت آمده و به پاىبوس نواب اشرف مشرف گرديده ، نواب كامياب او را نوازش بسيار فرموده احوالات آن سر حد را پرسيده كه بارسيل خان « 1 » عرض نمود كه از قلعهء بلخ [ 262 ] سپاه خود را برداشته روانهء خاور زمين گرديدم . عم بنده شريف صوفى پادشاه به اتفاق محمد تيمور خان - پادشاه ، روانهء سمرقند گرديدند و كمترين روانهء خاور زمين شده و سكه به نام مبارك نواب اشرف زده ، در مسجد جامع خطبهء ائمهء اثنى عشر خوانده بودم ؛ چون اين خبر در سمرقند به شريف صوفى رسيده بود « 2 » از محمد تيمور خان سپاه گرفته بر سر بنده آمده ، چون خبر آمدن [ به ] كمترين رسيد ، سه هزار كس از شهر بر - داشته به استقبال او رفته ، چون به يكديگر رسيديم ، بنده عجز بسيار نمودم كه شايد از تقصير ما بگذرد . او سواى كشتن و بستن سخن نمىگفت ، پس ارادهء جنگ جزم گرديد . چون دانستم كه اين سپاه قليل من به سپاه او برنمىآيد ؛ پس دو هزار نفر را به قلعهدارى فرستادم و هزار كس را برداشته به اميد تمام به پاىبوس مشرف
هامش
( 1 ) - اصل : پارسيل . و در بعضى جاها چنين است با باى فارسى .
( 2 ) - اصل : بودم .