تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
پاى بىادبى در ميدان جرأت نهاده بود ؛ سر او را بريده پر از كاه نموده به خدمت فرستاديم . هر گاه شما نيز پاى بىادب در دامان خود [ ن ] پيچيده بر مركب خود - سرى سوار شده به ولايت نواب ما تركتازى خواهيد كردن ؛ سر شما را به طريق اين سر بريده به درگاه راى برين به صد آئين خواهيم فرستادن . خليل آقا اين را گفته سر كاه آكنده را از دامان خود در آورده به دامان سلطان بايزيد انداخته و گفت كه هر گاه راى برين نيز شما را ديده سركشى در خاطر داشته باشد ، سر او را نيز بريده به جانب چين از براى فغفور چينى خواهم فرستاد ، و اگر ازو نيز خطائى واقع شود ؛ سرش را از بار تن سبك ساخته به جهت [ پادشاه ] پرتكال فرنگ خواهيم فرستاد . غرض آنكه سلطان سليم پسر خود را بگوى كه به حال خود بوده بيش ازين بىادبى نكند كه خوب نيست . بعد از آن درج را با بازوبند - هاى شاهى بيگ خان بيرون آورده گفت كه مرشد من مىفرمايد كه چون خزانهء شاهى بيگ خان به تصرف اولياى دولت قاهرهء ما درآمد ، اين كمينه محقريست كه به رسم سوغات به خدمت فرستاديم . چون خليل آقا اين سخنان درشت را گفت ؛ سلطان سليم را ناخوش آمده گفت كه اى پدر ، اين چه قسم بىادبى بود كه اين ايلچى رافضى در مجلس كرد ، بايد او را به قتل آورد . سلطان بايزيد گفت كه اى فرزند ، اين كسر شأن ما نيست ، بلكه علو مرتبهء ماست كه شيخ اغلى سر شاهى بيگ خان پادشاه كل تركستان را بر پاى ما اندازد ؛ چرا بايد ازين معنى بىدماغ باشيد ! سلطان سليم گفت كه اى پدر ، اگر رخصت داديد كه ايلچى را به قتل آورم ، و الا خود را خواهم كشت ! اين بگفت و تبر زينى از طلا در دست داشت نهيب داد به خليل آقا كه بگير از دست من ؛ و دست را بلند كرده كه فرود آورد ، كه خليل آقا با خود گفت كه ايستاده‌اى تو را بكشند ؛ پس شمشير كشيده در وقت فرود آوردن ، همچون زد بر قبضهء تبر زين كه قلم نموده ، گفت كه هر گاه در خدمت سلطان بايزيد نبود ؛ همچون بر كمرت