جوانمردى از تو ديدم ؛ حيف باشد كه به نامردى تو را به قتل آورند . پس سهراب - ديو و الوند ديو مراجعت كرده آقا محمد ولد آقا رستم را پادشاه مازندران نموده به تخت نشانيدند .
اما چون ميرزا محمد از مازندران روانهء استراباد گرديد ، چون داخل شد ؛ خواجه مظفر او را دريافته تحسين نمود ، و بعد از چند روز با خيمه و خرگاه و اسباب ؛ كس همراه او كرده روانه قلعهء مرو شدند .
اما نواب گيتى ستان با جاه و جلال در قلعهء مرو به تخت سلطنت قرار گرفته - بود ، كه از جانب ديار بكر چاپارى آمده و عريضهء محمد خان استجلو را آورده به نظر آفتاب اثر نواب اشرف كامياب رسانيده ، مضمون آنكه : چون اين كمترين غلامان ، بيمارى صعبى داشتم كه سلطان سليم پسر سلطان بايزيد قيصر روم بى رخصت پدر به جانب ديار بكر آمده و حوالى و حواشى مردم آن ولايت را تاخت و تاراج نموده اموال و اسباب بسيار برداشته به طرف آماسيّه روانه گرديد . بنده صاحب آزار بودم و قراخان نيز در قلعهء قراحميد آزار داشتند ؛ از تعاقب نتوانستيم رفتن . امره اعلى .
چون عريضه به نظر كيميا اثر رسيد ، فرمودند كه هر گاه ميرزا محمد طالش در اين جا مىشد ، او را به ايلچىگرى به نزد قيصر روم مىفرستاديم ؛ حال يك جوان كار « 1 » از سر گذشته مىخواهم كه نامهء نواب همايون ما را با سر شاهى بيگ - خان به بارگاه قيصر برده ، از حشمت و جلالت او پروائى نكرده ، سر شاهى بيگ - خان را به دامان او انداخته ، پيغام به او گفته و جواب نامه گرفته مراجعت نمايد .
خليل آقاى صوفى از جاى جسته عرض نمود كه اين غلام پير ، اين ايلچى - گرى را به تقديم خواهم رسانيد . آن حضرت فرمودند كه شما مدتى در بند و
هامش
( 1 ) - ظ : كارآمد . و يا : كاردان .