زنجير شاهى بيگ خان بوده و زحمت بسيار كشيدهايد ؛ ديگر كسى را خواهيم - فرستاد . باز خليل آقا عرض نمود كه هر زحمت و آزار كه در راه نواب همايون به ما رسد ، همه رحمت و خير خواهد بود ؛ چون اين غلام پير ارادهء اين سفر كردهام ، استدعا دارم كه نواب همايون اين غلام را سرافراز فرموده به اين خدمت مأمور نمايند .
پس سر شاهى بيگ خان را در پاچى پر از لعل بدخشان كه از خزانهء شاهى بيگ خان به دست آورده بود ؛ به خليل آقا داده ، فرمودند كه چون سر شاهى بيگ خان را به دامان قيصر انداخته باشيد ؛ اين درج را به رسم سوغات [ 259 ] پيكش نمايند . امير نجم ثانى عرض نمود كه هر گاه بازو بندهاى شاهى بيگ خان را بفرستيد ، بهتر خواهد بود .
پس آن حضرت بازوبندهاى او را كه هجده دانه الماس و ياقوت و زمرد و لعل بوده و نام چنگيز خان در قطعهها نقش بود و هر دانه خراج شهرى بود ، به خليل آقا داده و خلعت شفقت فرموده ، خليل آقا پاىبوس نموده روانهء استنبول گرديد چون به كنار درياى اشكو رسيد خبر به جهت قيصر آوردند كه ايلچى به نزد شيخ اغلى آمده . مقرر فرمودند كه او را بياورند .
القصه خليل آقا به كشتى درآمده از آب بيرون آمده بود كه قيصر جمعى را به استقبال او فرستاده مهماندار به جهت او تعيين نموده و جائى براى او معين فرموده ، فرمود آوردند . پس قيصر به وزير اعظم گفته كه هيچ دانستهاى كه ايلچى شيخ اغلى را به چه امر آمده باشد ؟
وزير اعظم عرض نمود كه پرسيدم ، در جواب گفت كه نامه به خدمت سلطان آوردهام ، به ملازمان داده جواب گرفته خواهم رفت .
پس روز ديگر قيصر فرمود كه بارگاه آراسته گردانيده و سلاطين روم هر يك به جاى خود قرار گرفته بودند ، كه خليل آقاى ايلچى را طلب نموده ، چون
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٨٢