تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
حد آن است كه با من سخن توانند گفتن . اما دانست كه اين مرد راست مىگويد ؛ بيرون آمده خود را به ماديان رسانيده سوار شده . و اما اسب آقا سهراب را آورده بودند كه چون او بسيار مست بود روانه گردد ، كه ميرزا محمد به شاطر فرمود كه آن اسب را سوار شده و از عقب بيايد ، كه شاطر نيز سوار شده بر آب زدند ؛ اگر چه اسب آقا سهراب را آب غلطانيده بود ؛ اما ميرزا محمد دست شاطر را گرفته از آب بيرون آوردند ، كه خبر به آقا سهراب رسيد كه ايلچى از آب گذشته و رفته است . او به الوند ديو گفت كه پادشاه به جائى نمىرود ؛ اين ايلچى را گرفته بياوريد كه اگر نعوذ باللّه او زنده بيرون رود ، مردم عالم خواهند گفت كه آقا رستم پادشاه مازندران ، چه بىجگر مردى بوده كه به محض ديدن دست بريدهء شاهى بيگ خان و از پيغام تهديدآميز شيخ اغلى ، زهره شكاف گرديده . پس سهراب ديو بيرون آمده مركب خواست ؛ گفتند كه مركب آن است كه شاطر ايلچى سوار شده به آب زده است . چون راه نزديك بود ، سهراب ديو فرياد برآورد كه اى قزلباش بد معاش ريش‌تراش ، همانجا باش كه اينت رسيدم . پس ميرزا محمد به شاطر خود گفت كه تو پيش برو كه من ببينم كه اين جماعت چه مىگويند ! شاطر روانه گرديد و ميرزا محمد فرياد زد كه اى ديوسار چه نام دارى ؟ گفت كه نام من سهراب ديو ، چه حيله و تزويرى به آقا رستم كرده‌اى ؟ ميرزا - محمد گفت كه شما پانصد نفر در بارگاه حاضر بوديد كه آقا رستم زهره شكاف گرديده وفات يافت . القصه ميانهء ايشان گفتگوهاى بسيار گذشته ، چون سهراب برگشت ؛ صداى شيون از بارگاه آقا رستم بلند [ 258 ] شده ، كه سهراب ديو به الوند ديو گفت كه اين ماديان كه اين جوان قزلباش سوار است ؛ هيچ آهوئى به گردش نمىرسد ، اسب شما به پاى او نخواهد رسيد . ميرزا محمد فرياد زد كه اگر شما صد نفر بيائيد ، من رو گردان نخواهم بودن . الوند ديو گفت كه شما روانه شويد كه ما را با شما جنگى نيست ، چون
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 380 | مؤلف مجهول / اصغر منتظر صاحب