گشوده ، مقرر فرمودند كه يك دست اسلحه به او داده شود . از آن جمله : خود و زره مرحوم سلطان حيدر و شمشير حسن پادشاه و كمان يعقوب پادشاه را به ميرزا محمد شفقت فرموده و ميرزا محمد آن سلاحها را پوشيده مثل رستم دستان در خدمت نواب همايون ايستاده و بعد از شفقتهاى گوناگون ، پابوس آن حضرت نموده با يك نفر شاطر از قلعهء مرو روانهء استراباد گرديد .
اما آقا رستم را پاى تخت در شهر سارى بوده و در آن وقت به جهت سير آب - پاشان به قصبهء طاحونه « 1 » آمده كه نواب رضوان مكان شاه عباس ماضى عليه الرحمة و الغفران آن قصبهء مذكوره را شهر عظيمى ساخته فرحآباد نام نهاده است و به تماشاى دريا مشغول بود و با الوند ديو و شمس الدين ديو سپهسالار مازندران و سهراب ديو نايب خود كه پنجهء « 2 » فولاد را بتابيد و او را سهراب فولاد پنجه نيز مىگفتند ؛ به شراب خوردن مشغول و سخن كاوس كى و آمدن رستم دستان در ميان داشتند كه آقا رستم گفت كه اگر كاوس و رستم دستان در زمان من به مازندران مىآمدند ، معلوم مىشد كه رستم مازندران با رستم سيستان چهها مىكرد . و ازين قسم سخنان با هم گفته با ديوان مازندران پياله مىخوردند و هر يك از زور بازوى خود سخن مىگفتند ؛ اما روز آبپاشان كه عادت مردم مازندران بود كه به سير كنار دريا روند ؛ تمامى ارباب و اهالى و رعيت مازندران با سپاه آنجا قباهاى رنگارنگ پوشيده هر طبقه با طبقهء خود آب مىپاشيدند و اسباب جشن آراسته نموده آقا رستم نيز از بارگاه خود بيرون آمده به تماشا مشغول بود .
اما ميرزا محمد از استراباد روانه گرديده و در آن وقت به كنار رو [ د ] - خانهء تجينه « 3 » رود رسيده فرياد برآورد كه اى مردم مازندران من ايلچى نواب همايون شاه اسمعيل بهادر خانم ، كشتى حاضر نمائيد كه من ازين آب گذشته به
هامش
( 1 ) - نام اين محل در عالم آراى عباسى « طاهان » آمده است و ظاهرا طاهان صحيح است .
( 2 ) - ظ : با پنجه .
( 3 ) - اصل : تجنبه رود .