نيست ؛ بنابرين بىادبى نمودهام . آن حضرت فرمودند كه جاى دارد كه بفرمايم تو را به قتل رسانم « 1 » ؛ اما چون سپاه اوزبك را به قلعه راه ندادى « 2 » ؛ از سر قتل تو گذشتهام . مقرر نمود كه خواجه را محبوس نموده نگاه دارند . بعد از آن به امراى عظام فرمودند كه در باب رفتن تركستان بر سر خوانين آنجا چه مصلحت مىدانيد ؟
ايشان عرض نمودند كه اين غلامان در مشهد مقدس عرض نمودهايم و شرط كردهايم كه من بعد اين قسم فضولى ننموده آنچه به خاطر مبارك اشرف مىرسد ، ما بندگان مطيع و منقاديم . آن حضرت به بيرام خان قرامانلو فرمودند كه پنج هزار كس برداشته روانهء بلخ شويد . هر گاه جانى بيگ تا رفتن شما قلعه را خالى نموده باشد ، شما داخل شده نگه داريد ، و الا نواب همايون ما به آنجا آمده ان شاء اللّه تعالى آن قلعه را فتح نموده به شما سپرده مراجعت خواهيم كرد .
و چون محمد تيمور خان از مرو به جهت دست آوردن مادر خود به جانب بخارا روانه گرديده چون به پاى قلعهء بخارا رسيد ، سپاه را فرمود كه فرود آمده خود سواره در دروازهء قلعه ايستاده كس فرستاده عبيد خان را طلب نموده ؛ چون عبيد خان آمد ، محمد تيمور خان را سواره ديد كه ايستاده تواضع نموده گفت كه اى شاهزاده كجا تشريف داشتهايد و چرا فرود نمىآئيد ؟
او گفت فرود خواهم آمد ، حال شما بفرستيد و مادر مرا آورده به ما سپاريد كه اين ننگ از اوجاق ما بر طرف شود ؛ بعد از آن با شما دوست خواهيم بود .
عبيد خان گفت [ 253 ] كه مادر شما را ياغى نبرده است ، من خواجه - سلطان محمود را فريب داده مادر شما را آوردهام كه مبادا به دست سپاه قزلباش و شيخ اغلى افتاده باعث بدنامى اوجاق چنگيزى شود . مادر شما حاضر است .
هامش
( 1 ) - ظ : رسانند .
( 2 ) - اصل : راه دادى .