تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
خان چه خبر داريد ؟ خواجه گفت كه شاهى بيگ خان با تمام سپاه اوزبك به دست سپاه قزلباش كشته شده‌اند . پس آهى كشيده گفت كه در قلعه را بگشايند كه من حرم خان و خزانه را تا قزلباش نيامده‌اند برداشته روانهء تركستان شوم كه مبادا ناموس از دست برود . خواجه سلطان محمود گفت كه اى عبيد خان ، راست به شما بگويم كه حال اين قلعه تعلق به پادشاه ايران دارد و من از ترس او خزانه را به شما نمىتوانم دادن . حال شما تشريف ببريد كه مبادا سپاه قزلباش بيايند و فتنه روى دهد . عبيد خان ايستادگى و اصرار بسيار به خواجه نموده ، چون ديد كه فايده نمىكند ، گفت كه اى خواجه در باب خزانه حق با شماست ، اما شيخ اغلى چشم بر سيرت كسى ندارد شما حرم خان را به من بدهيد . اما خواجه چون نمك پروردهء شاهى - بيگ خان بود ، با خود خيالى كرده گفت كه مقل خانم را خواهم داد ، اما چيزى ديگر نمىتوانم داد . به عبيد خان گفت كه او راضى باشد اين كار بنا بر خاطر شما خواهم كرد . به مقل خانم گفتند كه عبيد خان شما را طلب مىكند . در جواب گفت كه من نيز طلبكار او بودم زود مرا روانه نمائيد كه سپاه قزلباش مبادا برسد . پس در قلعه را گشوده او را بيرون آوردند و به عبيد خان سپردند . عبيد خان چون مقل خانم را ديده ، واله حسن و جمال او شده با خود گفت كه كاش شاهى بيگ خان را شيخ اغلى ده سال پيش ازين مىكشت و مقل خانم را برداشته به ايلغار تمام روانهء بخارا گرديد . اما روز ديگر محمد تيمور خان چون به حوالى قلعه رسيده بود ، كه از شخص اوزبك فرار نموده احوال پرسيد . آن شخص كشته شدن پدر و شكست سپاه اوزبك را به او گفته سراسيمه و هراسان گرديده به پاى قلعه آمده ديد كه خواجه سلطان -