برخاسته همراه او روانهء بخارا گرديد .
و درين وقت بارسيل خان نيز با سپاه آمده و با يكديگر كنكاش نموده چون صرفه در ايستادن نداشتند ، بارسيل خان با سپاه خود به جانب اورگنج ، و جانى - بيگ سلطان با سپاه به جانب بلخ ، و محمد تيمور خان با سپاه [ براى ] بدست آوردن مادر خود به جانب بخارا روانه گرديدند .
اما نواب گيتى ستان با فتح و فيروزى از جنگ گاه كوچ فرموده چون به كنار رودخانهء محمودآباد نزول اجلال واقع شد و سر سپاه اوزبك و اسير و اخترمه كه به دست غازيان ظفر نشان افتاده بود ، به نظر كيميا اثر گذرانيده ، هر يك فراخور حال ، انعامات يافته و پل شكسته را ساخته و از آن پل عبور فرموده بودند كه جاسوس رسيده ، آمدن سپاه تركمان را و تركستان را به عرض اقدس رسانيدند ، كه آن حضرت با امراى عظام فرمودند كه آقاى من چگونه راهنمائى به ما كرده است ، ان شاء اللّه تعالى [ 252 ] اين جماعت را نيز علاج خواهيم كرد .
چون قدرى راه طى نموده بودند ، كه باز جاسوس ديگر آمد ، خبر آورد كه سپاه تركستان مراجعت كرده هر يك به ولايت خود رفتهاند . آن حضرت تأسف بسيارى خورده فرمودند كه ايلغار بايد نمود كه شايد در حوالى قلعه توانيم به ايشان رسيد . چون ايلغار نموده به پاى قلعه رسيدند ؛ علامت از سپاه اوزبك نديده ، ديدند كه خواجه سلطان محمود با مردم قلعه « 1 » هر يك طبق زرى نثار مقدم مبارك برداشته به استقبال بيرون آمدهاند . چون به خاكبوسى موكب نواب همايون مشرف گرديدند ، نواب اشرف از خواجه ، احوال پادشاهان تركستان و سپاه پرسيده ، خواجه آنچه گذشته بود به عرض رسانيده ، گفت كه مقل خانم حرم [ شاهى ] بيگ - خان را به عبيد خان دادهام « 2 » ، چون دانستيم كه نواب گيتى ستان را با سيرت كارى
هامش
( 1 ) - بعد از كلمهء « قلعه » اين كلمات زايد بود : ( توانيم بايشان رسيد چون ايلغار نموده بپاى ) .
( 2 ) - اصل : بعبيد خان بدهيد چون عرض نمود كه چون دانستيم .