تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
محمود بر بالاى برج حصار برآمده . از خواجه نيز احوال پدر پرسيده آنچه گذشته بود خواجه از براى او نقل نموده . به خواجه گفت [ 251 ] كه حال ما را چه بايد كردن ؟ خواجه گفت كه شما بايد به زودى خود را به تركستان رسانيد كه همين دم سپاه قزلباش خواهند آمد . محمد تيمور گفت كه هر گاه من با هفتاد هزار كس آمده باشم و مراجعت بكنيم ، ديگر كسى بر سر من جمعيت نخواهند نمود . خواجه گفت كه امر از شاهزاده است ، كه در اين وقت گردى از بيابان نمودار گرديده و جانى بيگ سلطان با سپاه اوزبك رسيده فرياد و فغان برداشته . جانى بيگ سلطان محمد تيمور را تعزيهء پدر داده گفت كه حال چه خيال داريد و چرا داخل قلعه نمىشويد ؟ او گفت كه همچون كه ما رفته ، خواجه مزاحم داخل قلعه شدن خواهد - بود . پس جانى بيگ سلطان به خواجه گفت كه شما وزير خان بوده‌ايد چرا درب قلعه را به روى آقازادهء خود بسته‌ايد ؟ خواجه گفت كه شما مگر شيخ اغلى را نمىشناسيد ! كس نزد ما فرستاده كه هر گاه قلعه را به تصرف سپاه اوزبك داديد ، تمام مردم مرو را قتل عام مىفرمايم . شما علاج شيخ اغلى را با سپاه قزلباش بكنيد ؛ بعد از آن من همان بندهء قديمى شما كه بودم هستم . محمد تيمور خان به خواجه گفت كه هر گاه ما را به قلعه راه نمىدهيد ، خزانه و حرم پدرم را به من تسليم نمائيد كه با شيخ اغلى جنگ كرده خون پدر خود را ازو بازيافت نمايم . خواجه گفت كه حال خزانهء پدر ، تعلق به شيخ اغلى دارد ؛ نهايت حرم پدرت را عبيد خان برده است . محمد تيمور گفت كه اى رافضى چرا مىدادى ؟ خواجه گفت كه من نمىدادم مقل خانم عبيد خان را از ديرباز مىخواست و راضى به رفتن بود ؛