جان وفا ميرزا جواب گفت كه به خدمت خان رفته بگوئيد كه خاك تيره در آن وقت بر سر خود ريختى كه به سخن زن خود [ 248 ] عمل كرديد و اين سپاه را به دم تيغ قزلباش دادى و هر كس به زبان زن خود عمل كند از آن زن كمتر است ، كه در آن وقت غازيان شير شكار ريختند در ميان سپاه اوزبك و نواب گيتى - ستان نيز دست به تيغ حضرت صاحب الزمان كرده بر فرق سپاه اوزبك مىزده كه نظر كيميا اثر اشرف ، به علم نكبت اثر شاهى بيگ خان داشت كه شكست در ميان سپاه اوزبك افتاده غازيان قزلباش ايشان را از ميدان گريزانيده كه چون شاهى - بيگ خان آن حال را مشاهده نمود ، قرار بر فرار داده روانه گرديده .
اما نواب گيتى ستان نظر مبارك از علم نكبت اثر شاهى بيگ خان برنداشته چون به پاى علم رسيده او را نديده احوال پرسيده ، عرض نمودند كه آن علامت خان است كه به جانب محمودآباد مىرود . پس به ضرب تيغ عالمگير علم را با علمدار قلم نموده به ايلغار از عقب شاهى بيگ خان روانه گرديدند .
اما شاهى بيگ خان چون به آب محمودآباد رسيد ديد كه دو چشمهء پل را خراب نمودهاند ، سراسيمه گرديده به هر سو مىگرديد . چون به عقب نگاه كرد ، ديد كه علم اژدها پيكر نواب همايون است كه به تعجيل مىآيد لاعلاج شده به آب زده روى به گريز نهاده از دور حصارى ديد كه جمعى اوزبكان داخل آن حصار مىشوند ، او نيز متوجه آن حصار گرديده روانه شد . اتفاقا از آن راه كه او مى - رفت [ به ] شورهزار افتاده ؛ سپاه او به هزار سختى او را بيرون آوردند و در ميان آن شورهزار ، گردابى بود كه هر گاه صد هزار كس در آنجا مىافتاد ، سر از دهليز عدم بيرون مىآورد و جمعى از سپاه سلطان سنجر در آن گرداب غرق شدند و سلطان سنجر فرمود كه حصارى بر دور گرداب كشيده بودند . و در اين مدت يك طرف آن حصار خراب شده بود و قريب يك صد نفر اوزبك كه فرار نموده بودند و خواستند كه خود را به پناهى برسانند و خبر از آن گرداب نداشتند ؛ چه به آنجا رسيده
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٦٧