اما نواب گيتى ستان در نصف شب كوچ فرموده و [ به ] حسين بيگ لله مقرر نمود كه آخر مناجات از قلعه بيرون خواهند آمد . تو بايد كه در كمين بوده همين كه ايشان از آب گذشتند ، تو خود را به پل رسانيده دو سه چشمهء پل محمود - آباد [ را ] خراب نموده خود را به يك طرف بيابان زده به زودى داخل اردوى شويد . پس حسين بيگ لله به كمينگاه رفته و شاهى بيگ خان سى هزار نفر اوزبك را برداشته از قلعه بيرون آمده اول طلوع صبح از پل گذشته روانه گرديد ، چون به قدر نيم فرسخ راه آمده بود كه حسين بيگ لله آمده پل را خراب نموده به طرف اردوى معلى روانه شد .
اما چون نواب گيتى ستان با سپاه ظفرپناه به قدر چهار فرسنگ راه از پاى قلعه را « 1 » طى نموده بودند كه آن حضرت به دده بيگ قورچىباشى و امير خان تركمان فرمودند كه علم را با پانصد نفر برداشته در عقب آهسته بيائيد و چون علامت شاهى بيگ خان ظاهر شود خود را به او نموده علم را بخوابانيد و ايلغار نموده خود را به ما برسانيد . و نواب كامياب پيش روانه گرديد .
اما چون شاهى بيگ خان با سپاه از دور علم
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ »
« 2 » را ديده كه به قدر پانصد نفر همراه مىبرند ، با جان وفا ميرزا گفت كه اين علم شيخ اغلى است و تو مىگفتى كه از قلعه بيرون نبايد « 3 » رفتن ! فرصت بهتر ازين نخواهد بود كى گذارم كه از دست بدر [ 247 ] روند .
جان وفا ميرزا تبسم نموده گفت كه بعد از آنكه به ايشان برسد ، سخن ما معلوم خواهد شد . و شاهى بيگ خان گوش به حرف جان وفا ميرزا نداده هى بر مركب زده روانه گرديد .
چون قورچىباشى و امير خان تركمان علامت سپاه اوزبك را ملاحظه نموده ، ايشان نيز علم را خوابانيده و به ايلغار روانه شدند و ايشان از پيش و شاهى بيگ -
هامش
( 1 ) - اصل : قلعه راه را .
( 2 ) - آيهء چارده از سورهء صف .
( 3 ) - اصل : ببايد .