خان از عقب به تعجيل مىرفتند و گرد سپاه عالم را تيره و تار گردانيده . اما اسب يابو به اسب به دو شاهى بيگ خان نخواهد رسيد . قورچىباشى و امير خان تركمان به خدمت نواب گيتى ستان رسيده و علم اژدها پيكر را برافراشته و سپاه قزلباش صف بسته ايستادند ، كه گرد قدرى كم شده و شاهى بيگ خان نيز با سپاه رسيد ديد كه نواب گيتى ستان با دوازده هزار نفر قزلباش مثل سد اسكندر صف بسته انتظار ميكشند . چون آن حال را مشاهده نمود ، سراسيمه گرديده به جان وفا ميرزا گفت كه اين چه سپاه است ؟
جان وفا ميرزا در جواب گفت كه اين سپاه اجل جان ما و شماست كه شيخ اغلى در پيش گرفته ايستاده است ؛ حال دانستيد كه اين تمهيد و حيله بوده كه شما را از قلعهء محكم ، چنين به صحرا كشيده است ؟
شاهى بيگ خان را حيرت دست داده سراسيمه گرديده ريشسفيدان را طلب نموده گفت كه ديديد كه شيخ اغلى به چه حيله ما را از قلعه بيرون آورده به دام كشيد ؟
ايشان گفتند كه حال شده است ، دغدغه مدار و خود را به چار يار باصفا بسپاريد و جنگ خواهيم كردن و ما بر حقيم و اين طايفه را مذهب بدعت است و بر ما زيادتى نخواهند كرد ، شما چرا به غم فرو رفتهايد ، شما پاى علم را نگاه داريد .
خان را بسيار دلدارى داده و سپاه اوزبك نيز رسيده چون صفها بسته شد ، شاهى بيگ خان سه هزار نفر به جان وفا ميرزا داده به ميدان فرستاده بود كه جان وفا - ميرزا به عقب تيپ رفته ايستاده و سپاه را به ميدان فرستاده كه غازيان شير شكار قزلباش به ميدان آمده جنگ در پيوسته و قريب سه ساعت نكشيد كه سپاه دست راست اوزبك را از پيش برداشته جمعى كثير را به قتل آورده بودند كه شاهى بيگ - خان كس به نزد جان وفا ميرزا فرستاد كه در چه كاريد . خاك بر سر خود كرديد و سى هزار مسلمان را به دست رافضيان بكشتن داديد « 1 » .
هامش
( 1 ) - اصل : داده .