دارد كه ما را [ 245 ] بر ملك خراسان نزاعى نيست و اين حركت نيز بنا بر خاطر بديع الزمان ميرزا بود كه چون پناه به اوجاق شيخ صفى آورده ، خواست كه ملك موروثى او را گرفته به او رسانم و نواب همايون ما از آن خان عظيم الشأن قدرى بىوقع نوشته بودند . به هر حال اگر جنگ مىكنند بفرمايند و الا رخصت رفتن هست اعلام نمايند .
چون شاهى بيگ خان اين سخنها شنيد ، نهايت سرور به او روى نمود به ايلچى گفت كه به آقاى خود بگوى كه اينك سپاه تركستان خواهند رسيد ؛ هر گاه صرفهء دولت مىدانيم با شما جنگ خواهيم كرد و الا آنچه به خاطر همايون ما رسد از آن قرار عمل خواهد شد . هر گاه شما را با ما كارى نباشد ؛ ما را با شما كار بسيار است . ايلچى را مرخص نموده و ايلچى مراجعت كرده به خدمت نواب اشرف آمده آنچه شنيده بود به عرض اقدس رسانيده ، نواب اشرف كوچ فرموده فى الحال تمامى خيمه و اسباب را بار نموده بعضى خيمههاى مستعمل را و اكثرى چيزها كه به كار نمىآمد ، مقرر فرمودند كه آتش زدند و دود فلك را سياه گردانيده بود كه شاهى بيگ خان گفت كه آيا چه دود است ، كه در اين وقت جاسوس به خدمت آمده خان احوال پرسيد كه در ميان اردوى قزلباش چه خبر است ؟
جاسوس گفت كه دولت خان كار خود كرده است . سلطان سليم ولد سلطان - بايزيد ، بر سر ديار بكر آمده و محمد خان سپهسالار را با قراخان برادرش كه حاكم قراحميد بوده كشته « 1 » و تمام الكاء آذربايجان را گرفته و سلطان ابراهيم - ميرزا از تبريز با كوچ و بنه فرار نموده به اردبيل آمده و قزلباش اين خبر را شنيدهاند تمامى در گريه و زارى مشغول گرديده و از چاشت روز تا حال كه پيشين است ، قريب دو سه هزار كس رفتهاند ؛ نهايت شيخ اغلى با جمعى سپاه ماندهاند و ظاهرا كه شب كوچ خواهند كرد . يك قيامتى در ميان قزلباش آشكار گرديده
هامش
( 1 ) - اصل : كشته شدهاند .